indulging

[ایالات متحده]/ɪnˈdʌldʒɪŋ/
[بریتانیا]/ɪnˈdʌldʒɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. اجازه دادن به خود برای لذت بردن از چیزی؛ مجاز کردن؛ درگیر شدن در چیزی به طور افراطی؛ شرکت کردن

عبارات و ترکیب‌ها

indulging in

غرق شدن در

indulging yourself

خودباختگی

indulging cravings

آشفتگی‌های خوردن

indulging fantasies

آرزوهای خیالی

indulging tastes

آشفتگی‌های سلیقه‌ای

indulging passions

آشفتگی‌های شور و اشتیاق

indulging desires

آشفتگی‌های خواسته

indulging whims

آشفتگی‌های دلخواه

indulging pleasures

لذت‌بردن

indulging habits

آشفتگی‌های عادت

جملات نمونه

she enjoys indulging in her favorite desserts.

او از لذت بردن از دسرهای مورد علاقه اش لذت می برد.

indulging in hobbies can relieve stress.

لذت بردن از سرگرمی ها می تواند استرس را کاهش دهد.

he often finds himself indulging in long movie marathons.

او اغلب متوجه می شود که در حال تماشای طولانی فیلم است.

indulging in retail therapy can be a temporary escape.

لذت بردن از خرید می تواند یک فرار موقت باشد.

they spent the weekend indulging in nature walks.

آنها آخر هفته را به پیاده روی در طبیعت گذراندند.

indulging in a good book is her favorite pastime.

لذت بردن از یک کتاب خوب سرگرمی مورد علاقه اوست.

he was indulging in nostalgia while looking at old photos.

او در حالی که به عکس های قدیمی نگاه می کرد، در حال نوستالژی بود.

indulging in self-care is important for mental health.

مراقبت از خود مهم است برای سلامت روان.

she has a habit of indulging in late-night snacks.

او عادت دارد در ساعات پایانی شب میان وعده مصرف کند.

indulging in travel allows you to explore new cultures.

سفر کردن به شما اجازه می دهد تا فرهنگ های جدید را کشف کنید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید