finality

[ایالات متحده]/faɪ'nælɪtɪ/
[بریتانیا]/faɪ'næləti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. حالت یا کیفیت نهایی بودن؛ قطعیت یا قاطعیت چیزی

عبارات و ترکیب‌ها

sense of finality

حس پایان‌ناپذیری

feeling of finality

احساس پایان‌ناپذیری

air of finality

فضای پایان‌ناپذیری

tone of finality

لحن پایان‌ناپذیری

جملات نمونه

the abrupt finality of death.

ناگهانی بودن قطعی مرگ

finality of one's decision

قطعی بودن تصمیم فرد

the desire for justice rather than finality fuels challenges to decisions.

تمایل به عدالت به جای قطعی بودن، چالش‌هایی را برای تصمیمات ایجاد می‌کند.

The judge's decision brought a sense of finality to the case.

تصمیم قاضی حسی از قطعی بودن را به پرونده بخشید.

The finality of death is something that everyone must face.

قطعی بودن مرگ، چیزی است که همه باید با آن روبرو شوند.

The contract was signed with a sense of finality, sealing the deal.

قراداد با حسی از قطعی بودن امضا شد و معامله را نهایی کرد.

Her resignation was accepted with finality by the company.

استعفای او با قطعیتی توسط شرکت پذیرفته شد.

The finality of the exam results left many students feeling anxious.

قطعی بودن نتایج امتحان باعث شد بسیاری از دانش آموزان مضطرب شوند.

The breakup brought a sense of finality to their relationship.

جدایی، حسی از قطعی بودن را به رابطه آنها بخشید.

The finality of the decision was evident in his tone.

قطعی بودن تصمیم در لحن او آشکار بود.

The divorce decree marked the finality of their marriage.

آرای طلاق، قطعی بودن ازدواج آنها را نشان داد.

The finality of the deadline motivated everyone to work harder.

قطعی بودن مهلت مقرر، همه را به تلاش بیشتر ترغیب کرد.

The finality of the verdict brought closure to the long legal battle.

قطعی بودن حکم، پایان پرونده حقوقی طولانی را رقم زد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید