a fixer of radios.
یک تعمیرکار رادیو
He hired a fixer to help him navigate the local bureaucracy.
او برای کمک به او در پیمایش بوروکراسی محلی، یک واسطه استخدام کرد.
The fixer managed to resolve the issue with the landlord quickly.
واسطه توانست به سرعت مشکل را با موجر حل کند.
She is known as the best fixer in the business.
او به عنوان بهترین واسطه در این کسب و کار شناخته می شود.
The political fixer was behind the scenes pulling the strings.
واسطه سیاسی پشت صحنه، دستها را میکشید.
The fixer negotiated a better deal for the client.
واسطه یک معامله بهتر را برای مشتری مذاکره کرد.
He relied on his fixer to smooth out any problems during the project.
او به واسطه خود اعتماد کرد تا هرگونه مشکل را در طول پروژه برطرف کند.
The fixer had connections all over the city.
واسطه ارتباطاتی در سراسر شهر داشت.
She is a talented fixer who can handle any situation.
او یک واسطه با استعداد است که می تواند با هر موقعیتی کنار بیاید.
The fixer was able to find a solution to the technical issue.
واسطه توانست راه حلی برای مشکل فنی پیدا کند.
They brought in a fixer to mediate the dispute between the two parties.
آنها یک واسطه برای میانجیگری در اختلافات بین دو طرف استخدام کردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید