foreshadows

[ایالات متحده]/fɔːˈʃædəʊz/
[بریتانیا]/fɔrˈʃædoʊz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به نشانه یا پیشنهاد چیزی که در آینده اتفاق خواهد افتاد

عبارات و ترکیب‌ها

foreshadows danger

پیش‌بینی خطر

foreshadows trouble

پیش‌بینی مشکلات

foreshadows change

پیش‌بینی تغییر

foreshadows conflict

پیش‌بینی درگیری

foreshadows disaster

پیش‌بینی فاجعه

foreshadows failure

پیش‌بینی شکست

foreshadows success

پیش‌بینی موفقیت

foreshadows events

پیش‌بینی رویدادها

foreshadows outcomes

پیش‌بینی نتایج

foreshadows future

پیش‌بینی آینده

جملات نمونه

the dark clouds foreshadow a storm.

ابرهای تیره نشان‌دهنده قریب‌الوقوع بودن طوفان هستند.

his strange behavior foreshadows trouble ahead.

رفتار عجیب و غریب او حاکی از مشکلات پیش رو است.

the director's choices foreshadow the film's ending.

انتخاب‌های کارگردان نشان‌دهنده پایان فیلم است.

her words foreshadowed the upcoming changes in policy.

کلمات او حاکی از تغییرات قریب‌الوقوع در سیاست‌ها بود.

the author skillfully foreshadows the main conflict.

نویسنده به طور ماهرانه نشانه‌هایی از درگیری اصلی را آشکار می‌کند.

his dreams often foreshadow his real-life experiences.

رویاهای او اغلب نشان‌دهنده تجربیات زندگی واقعی او هستند.

the music foreshadows the film's emotional climax.

موسیقی نشان‌دهنده اوج احساسی فیلم است.

warnings from experts foreshadow potential risks.

هشدارها از کارشناسان نشان‌دهنده خطرات احتمالی است.

the opening scene foreshadows the main theme of the story.

صحنه آغازین نشان‌دهنده موضوع اصلی داستان است.

her smile foreshadows a joyful reunion.

لبخند او نشان‌دهنده یک دیدار شاد است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید