generalizes

[ایالات متحده]/ˈdʒɛn.ə.rə.laɪzɪz/
[بریتانیا]/ˈdʒɛn.ə.rə.laɪzɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. از موارد خاص نتیجه‌گیری کلی کردن؛ ترویج کردن یا به‌طور گسترده‌ای شناساندن

عبارات و ترکیب‌ها

generalizes concepts

کلی‌سازی مفاهیم

generalizes ideas

کلی‌سازی ایده‌ها

generalizes findings

کلی‌سازی یافته‌ها

generalizes patterns

کلی‌سازی الگوها

generalizes results

کلی‌سازی نتایج

generalizes trends

کلی‌سازی روندها

generalizes data

کلی‌سازی داده‌ها

generalizes observations

کلی‌سازی مشاهدات

generalizes statements

کلی‌سازی اظهارات

generalizes experiences

کلی‌سازی تجربیات

جملات نمونه

he generalizes his experiences to apply to everyone.

او تجربیات خود را تعمیم می‌دهد تا آن‌ها را برای همه اعمال کند.

she often generalizes from specific cases to broader conclusions.

او اغلب از موارد خاص به نتیجه‌گیری‌های گسترده‌تر تعمیم می‌دهد.

he tends to generalize people's behaviors too quickly.

او تمایل دارد رفتار مردم را خیلی سریع تعمیم دهد.

it's important not to generalize cultural differences.

مهم است که تعمیم تفاوت‌های فرهنگی نکنیم.

she generalizes her findings to apply to the entire population.

او یافته‌های خود را به گونه‌ای تعمیم می‌دهد که برای کل جمعیت اعمال شود.

researchers often generalize results from small samples.

محققان اغلب نتایج حاصل از نمونه‌های کوچک را تعمیم می‌دهند.

he generalizes his advice to fit various situations.

او نصیحت خود را به گونه‌ای تعمیم می‌دهد که با موقعیت‌های مختلف سازگار شود.

we should be cautious when we generalize our observations.

ما باید در هنگام تعمیم مشاهدات خود محتاط باشیم.

she generalizes her feelings to everyone around her.

او احساسات خود را به همه اطرافیانش تعمیم می‌دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید