glancingly

[ایالات متحده]/ˈɡlɑːnsɪŋli/
[بریتانیا]/ˈɡlæn.sɪŋ.li/

ترجمه

adv. به صورت غیررسمی یا سطحی

عبارات و ترکیب‌ها

glancingly observed

مشاهده‌ به صورت گذرا

glancingly mentioned

اشاره به صورت گذرا

glancingly noted

یادداشت به صورت گذرا

glancingly referred

ارجاع به صورت گذرا

glancingly acknowledged

تصدیق به صورت گذرا

glancingly examined

بررسی به صورت گذرا

glancingly discussed

بحث به صورت گذرا

glancingly suggested

پیشنهاد به صورت گذرا

glancingly criticized

انتقاد به صورت گذرا

glancingly evaluated

ارزیابی به صورت گذرا

جملات نمونه

she was glancingly aware of the conversation happening around her.

او به طور گذرا از مکالمه ای که در اطرافش اتفاق می افتاد آگاه بود.

he only glanced glancingly at the report before the meeting.

او فقط نگاهی گذرا به گزارش قبل از جلسه انداخت.

the teacher glancingly noted the students' reactions.

معلم به طور گذرا واکنش های دانش آموزان را یادداشت کرد.

she glanced glancingly at her watch, realizing she was late.

او نگاهی گذرا به ساعت خود انداخت و متوجه شد که دیر کرده است.

he listened glancingly to the news while cooking.

او در حین آشپزی به طور گذرا به اخبار گوش داد.

the painting was glancingly admired by the visitors.

تابلو نقاشی به طور گذرا مورد تحسین بازدیدکنندگان قرار گرفت.

she glancingly remembered the details of the event.

او به طور گذرا جزئیات رویداد را به خاطر آورد.

he glanced glancingly at the menu before ordering.

او قبل از سفارش به طور گذرا به منو نگاه کرد.

the cat glancingly observed the bird outside.

گربه به طور گذرا پرنده بیرون را مشاهده کرد.

they glancingly acknowledged each other's presence.

آنها به طور گذرا حضور یکدیگر را تایید کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید