glancingly observed
مشاهده به صورت گذرا
glancingly mentioned
اشاره به صورت گذرا
glancingly noted
یادداشت به صورت گذرا
glancingly referred
ارجاع به صورت گذرا
glancingly acknowledged
تصدیق به صورت گذرا
glancingly examined
بررسی به صورت گذرا
glancingly discussed
بحث به صورت گذرا
glancingly suggested
پیشنهاد به صورت گذرا
glancingly criticized
انتقاد به صورت گذرا
glancingly evaluated
ارزیابی به صورت گذرا
she was glancingly aware of the conversation happening around her.
او به طور گذرا از مکالمه ای که در اطرافش اتفاق می افتاد آگاه بود.
he only glanced glancingly at the report before the meeting.
او فقط نگاهی گذرا به گزارش قبل از جلسه انداخت.
the teacher glancingly noted the students' reactions.
معلم به طور گذرا واکنش های دانش آموزان را یادداشت کرد.
she glanced glancingly at her watch, realizing she was late.
او نگاهی گذرا به ساعت خود انداخت و متوجه شد که دیر کرده است.
he listened glancingly to the news while cooking.
او در حین آشپزی به طور گذرا به اخبار گوش داد.
the painting was glancingly admired by the visitors.
تابلو نقاشی به طور گذرا مورد تحسین بازدیدکنندگان قرار گرفت.
she glancingly remembered the details of the event.
او به طور گذرا جزئیات رویداد را به خاطر آورد.
he glanced glancingly at the menu before ordering.
او قبل از سفارش به طور گذرا به منو نگاه کرد.
the cat glancingly observed the bird outside.
گربه به طور گذرا پرنده بیرون را مشاهده کرد.
they glancingly acknowledged each other's presence.
آنها به طور گذرا حضور یکدیگر را تایید کردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید