grieve over
غمگین بودن بر سر
grieve for
غمگین بودن برای
The uncalled-for criticism grieved her.
این انتقاد غیرضروری باعث ناراحتی او شد.
she grieved for her father.
او برای پدرش غمگین بود.
Nothing grieves me more.
هیچ چیز من را بیشتر ناراحت نمیکند.
I shall not grieve at her death.
من در هنگام مرگ او غمگین نخواهم شد.
she must be allowed to grieve and to adjust in her own way.
باید به او اجازه داد که غمگین شود و به روش خود تنظیم کند.
grieved over her father's sudden death;
او بر اثر مرگ ناگهانی پدرش غمگین بود.
Albion's lessening shore could grieve or glad mine eye.
ساحل رو به کاهش آلبیون میتوانست چشم من را غمگین یا خوشحال کند.
she did not have the opportunity to grieve her mother's death.
او فرصتی برای غمگین شدن برای مرگ مادرش نداشت.
What the eye does not see, the heart does not grieve over.
آنچه چشم نمیبیند، قلب غمگین نمیشود.
He grieved to know that his mother had passed away.
او متاسف بود که مادرش فوت کرده است.
He rejoiced that they had won the battle, but grieved that many had been killed.
او از اینکه آنها پیروز شده بودند خوشحال بود، اما از اینکه بسیاری کشته شده بودند متاسف بود.
After ten years, she still grieves for her dead child.
پس از ده سال، او هنوز برای فرزند مردهاش غمگین است.
Whereas the peoples of the colonies have been grieved and burdened with taxes...
در حالی که مردم مستعمرات مورد غم و بار مالی قرار گرفته اند...
Afterwards Nausicaa, seemingly unbothered by what she had done, grieved for the lives of the Ohmu and cried over withering trees.
بعد از آن، نوشیکا، به ظاهر نگران آنچه انجام داده بود، برای زندگی اوه مو غمگین بود و بر روی درختان پژمرده گریه کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید