impar

[ایالات متحده]/ˈɪmpɑː/
[بریتانیا]/ˈɪmˌpɑr/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. فردی; جفت نشده

عبارات و ترکیب‌ها

impar situation

وضعیت نامتوازن

impar relationship

ارتباط نامتوازن

impar advantage

مزیت نامتوازن

impar distribution

توزیع نامتوازن

impar balance

تعادل نامتوازن

impar access

دسترسی نامتوازن

impar treatment

رفتار نامتوازن

impar resources

منابع نامتوازن

impar rights

حقوق نامتوازن

impar opportunities

فرصت‌های نامتوازن

جملات نمونه

to impar the quality of the product, we need better materials.

برای بهبود کیفیت محصول، به مواد بهتر نیاز داریم.

they decided to impar their skills through continuous practice.

آنها تصمیم گرفتند مهارت های خود را از طریق تمرین مداوم ارتقا دهند.

we must impar our communication to avoid misunderstandings.

ما باید ارتباطات خود را بهبود بخشیم تا از سوء تفاهم جلوگیری کنیم.

he wants to impar his knowledge of foreign languages.

او می خواهد دانش خود را در مورد زبان های خارجی ارتقا دهد.

to impar the team's performance, we will hold regular training sessions.

برای بهبود عملکرد تیم، جلسات آموزشی منظم برگزار خواهیم کرد.

she aims to impar her leadership skills by attending workshops.

او قصد دارد با شرکت در کارگاه ها مهارت های رهبری خود را ارتقا دهد.

to impar customer satisfaction, we have implemented a feedback system.

برای افزایش رضایت مشتری، یک سیستم بازخورد اجرا کرده ایم.

they are working hard to impar their financial literacy.

آنها سخت تلاش می کنند تا سواد مالی خود را ارتقا دهند.

we should impar our understanding of cultural differences.

ما باید درک خود را از تفاوت های فرهنگی بهبود بخشیم.

to impar the effectiveness of our marketing strategy, we analyze data regularly.

برای بهبود اثربخشی استراتژی بازاریابی خود، به طور منظم داده ها را تجزیه و تحلیل می کنیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید