implacability

[ایالات متحده]/ɪmˈplækəblɪti/
[بریتانیا]/ɪmˈplækəˌbɪlɪti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کیفیت ناپذیرفتن یا آرام نشدن؛ وضعیت بی‌رحمی یا تسلیم نشدن

عبارات و ترکیب‌ها

implacability of fate

غیرقابل تغییر بودن سرنوشت

implacability of nature

غیرقابل تغییر بودن طبیعت

implacability of time

غیرقابل تغییر بودن زمان

implacability in conflict

غیرقابل تغییر بودن در کشمکش

implacability of justice

غیرقابل تغییر بودن عدالت

implacability of war

غیرقابل تغییر بودن جنگ

implacability of anger

غیرقابل تغییر بودن خشم

implacability of grief

غیرقابل تغییر بودن غم

implacability of loss

غیرقابل تغییر بودن از دست دادن

implacability in love

غیرقابل تغییر بودن در عشق

جملات نمونه

the implacability of his anger surprised everyone.

سرسختی خشم او همه را شگفت‌زده کرد.

her implacability in negotiations led to a stalemate.

سرسختی او در مذاکرات منجر به بن‌بست شد.

the implacability of the storm forced us to stay indoors.

سرسختی طوفان مجبورمان کرد در داخل بمانیم.

his implacability made it difficult to reach a compromise.

سرسختی او رسیدن به توافق را دشوار کرد.

the implacability of the law can sometimes seem harsh.

سرسختی قانون گاهی اوقات می‌تواند سخت به نظر برسد.

she faced the implacability of fate with courage.

او سرسختی سرنوشت را با شجاعت مواجه کرد.

his implacability in the face of criticism was admirable.

سرسختی او در برابر انتقاد قابل تحسین بود.

the implacability of the enemy made victory difficult.

سرسختی دشمن پیروزی را دشوار کرد.

they admired her implacability during the crisis.

آنها سرسختی او در طول بحران را تحسین کردند.

the implacability of time waits for no one.

سرسختی زمان منتظر هیچ کس نمی‌ماند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید