improves

[ایالات متحده]/ɪmˈpruːvz/
[بریتانیا]/ɪmˈpruvz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. بهبود بخشیدن یا بهتر شدن؛ افزایش ارزش زمین یا ملک؛ بهره‌برداری از یک فرصت؛ بهترین استفاده را از زمان بردن

عبارات و ترکیب‌ها

improves performance

بهبود عملکرد

improves quality

بهبود کیفیت

improves efficiency

بهبود کارایی

improves skills

بهبود مهارت‌ها

improves health

بهبود سلامتی

improves productivity

بهبود بهره‌وری

improves safety

بهبود ایمنی

improves communication

بهبود ارتباطات

improves relationships

بهبود روابط

improves understanding

بهبود درک

جملات نمونه

regular exercise improves overall health.

ورزش منظم، سلامتی کلی را بهبود می‌بخشد.

reading daily improves vocabulary skills.

مطالعه روزانه، مهارت‌های واژگانی را بهبود می‌بخشد.

practicing meditation improves mental clarity.

تمرین مدیتیشن، وضوح ذهنی را بهبود می‌بخشد.

feedback from peers improves team performance.

بازخورد از همکاران، عملکرد تیم را بهبود می‌بخشد.

learning new languages improves communication abilities.

یادگیری زبان‌های جدید، توانایی‌های ارتباطی را بهبود می‌بخشد.

healthy eating habits improve energy levels.

عادات غذایی سالم، سطح انرژی را بهبود می‌بخشد.

consistent practice improves musical talent.

تمرین مداوم، استعداد موسیقیایی را بهبود می‌بخشد.

using technology improves productivity in the workplace.

استفاده از فناوری، بهره‌وری در محل کار را بهبود می‌بخشد.

participating in workshops improves professional skills.

شرکت در کارگاه‌ها، مهارت‌های حرفه‌ای را بهبود می‌بخشد.

time management improves work-life balance.

مدیریت زمان، تعادل بین کار و زندگی را بهبود می‌بخشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید