inanity

[ایالات متحده]/ɪ'nænətɪ/
[بریتانیا]/ɪˈnænɪti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. پوچی; احمقانه بودن; سطحی بودن

عبارات و ترکیب‌ها

utter inanity

نادیدنی

empty inanity

بی‌معنایی خالی

mindless inanity

بی‌فکرانه

جملات نمونه

The inanity of the situation was evident to everyone.

بی‌معنایی وضعیت برای همه آشکار بود.

She couldn't stand the inanity of their conversation any longer.

دیگر نمی‌توانست بی‌معنایی صحبت‌های آن‌ها را تحمل کند.

The inanity of his jokes made everyone groan.

بی‌معنایی شوخی‌های او باعث آه کشیدن همه شد.

I can't believe I wasted my time on such inanity.

نمی‌توانم باور کنم که وقتم را صرف چنین بی‌معنایی کردم.

The inanity of the policy was evident in the lack of results.

بی‌معنایی سیاست در نبود نتایج آشکار بود.

The inanity of the decision left everyone puzzled.

بی‌معنایی تصمیم باعث سردرگمی همه شد.

He couldn't help but laugh at the inanity of the situation.

نمی‌توانست جلوی خنده‌اش به بی‌معنایی وضعیت را بگیرد.

The inanity of the argument was clear from the start.

بی‌معنایی استدلال از ابتدا آشکار بود.

The inanity of the show was criticized by many viewers.

بی‌معنایی برنامه توسط بسیاری از بینندگان مورد انتقاد قرار گرفت.

She was tired of the inanity of small talk at parties.

او از بی‌معنایی صحبت‌های سطحی در مهمانی‌ها خسته شده بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید