inbound

[ایالات متحده]/ˈɪnbaʊnd/
[بریتانیا]/ˈɪnbaʊnd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بازگشت به کشور مبدأ; ورود به یک کشور
n. عمل ورود به یک ایستگاه یا بندر

عبارات و ترکیب‌ها

inbound call

تماس ورودی

inbound marketing

بازاریابی ورودی

inbound logistics

تدارکات ورودی

inbound shipment

ارسال ورودی

inbound traffic

ترافیک ورودی

inbound sales

فروش ورودی

inbound tour

تور ورودی

inbound email

ایمیل ورودی

inbound process

فرآیند ورودی

inbound support

پشتیبانی ورودی

جملات نمونه

the company is expecting a surge in inbound calls this week.

شرکت انتظار دارد این هفته افزایش قابل توجهی در تماس‌های ورودی وجود داشته باشد.

inbound marketing strategies are crucial for attracting new customers.

استراتژی‌های بازاریابی ورودی برای جذب مشتریان جدید بسیار مهم هستند.

we need to optimize our inbound logistics to reduce costs.

ما باید لجستیک ورودی خود را بهینه کنیم تا هزینه‌ها را کاهش دهیم.

the inbound flight is delayed due to bad weather.

پرواز ورودی به دلیل شرایط آب و هوایی نامساعد تاخیر دارد.

inbound traffic to the website has increased significantly.

ترافیک ورودی به وب سایت به طور قابل توجهی افزایش یافته است.

they are analyzing the data from their inbound marketing campaigns.

آنها داده‌ها را از کمپین‌های بازاریابی ورودی خود تجزیه و تحلیل می‌کنند.

the inbound shipment arrived earlier than expected.

بار محموله ورودی زودتر از حد انتظار رسید.

we have implemented a new system for managing inbound inquiries.

ما یک سیستم جدید برای مدیریت درخواست‌های ورودی پیاده‌سازی کرده‌ایم.

inbound customer service is essential for maintaining satisfaction.

خدمات مشتری ورودی برای حفظ رضایت ضروری است.

the team is focused on improving the inbound sales process.

تیم بر روی بهبود فرآیند فروش ورودی متمرکز است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید