incarnating

[ایالات متحده]/ɪnˈkɑːneɪtɪŋ/
[بریتانیا]/ɪnˈkɑrnˌeɪtɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. شکل حال حاضر از تجسم؛ به افکار یا ارواح شکل انسانی دادن؛ تجسم کردن؛ تجسم بخشیدن؛ عینی یا مشخص کردن

عبارات و ترکیب‌ها

incarnating ideas

تجسید ایده ها

incarnating dreams

تجسید رویاها

incarnating values

تجسید ارزش ها

incarnating spirit

تجسید روح

incarnating vision

تجسید چشم انداز

incarnating change

تجسید تغییر

incarnating love

تجسید عشق

incarnating hope

تجسید امید

incarnating truth

تجسید حقیقت

incarnating wisdom

تجسید خرد

جملات نمونه

she is incarnating the spirit of freedom.

او روح آزادی را تجسم می بخشد.

the artist is incarnating his vision through this sculpture.

هنرمند دیدگاه خود را از طریق این مجسمه تجسم می بخشد.

they believe in incarnating their values in everyday life.

آنها معتقدند که ارزش های خود را در زندگی روزمره تجسم می بخشند.

the character is incarnating the struggles of the common man.

شخصیت در حال تجسم مبارزات مردم عادی است.

he is incarnating the essence of the ancient philosophy.

او جوهر فلسفه باستانی را تجسم می بخشد.

the play is incarnating the themes of love and loss.

نمایش مضامین عشق و از دست دادن را تجسم می بخشد.

she is incarnating the role of a leader in the community.

او نقش یک رهبر را در جامعه تجسم می بخشد.

the new policy is incarnating the government's commitment to sustainability.

سیاست جدید تعهد دولت به پایداری را تجسم می بخشد.

he is incarnating the ideals of justice and equality.

او آرمان های عدالت و برابری را تجسم می بخشد.

the film is incarnating the challenges faced by immigrants.

فیلم چالش های پیش روی مهاجران را به تصویر می کشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید