realizing

[ایالات متحده]/ˈrɪəlaɪzɪŋ/
[بریتانیا]/ˈriːəlaɪzɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به طور کامل آگاه شدن یا درک کردن چیزی
adj. شفاف و زنده

عبارات و ترکیب‌ها

realizing dreams

اجا کردن رویاها

realizing potential

اجا کردن پتانسیل

realizing goals

اجا کردن اهداف

realizing change

اجا کردن تغییر

realizing success

اجا کردن موفقیت

realizing truth

اجا کردن حقیقت

realizing value

اجا کردن ارزش

realizing vision

اجا کردن چشم انداز

realizing opportunities

اجا کردن فرصت‌ها

realizing happiness

اجا کردن خوشبختی

جملات نمونه

realizing my dreams takes hard work.

تحقق رویاهایم نیاز به تلاش سخت دارد.

she is realizing her potential in the new role.

او در نقش جدید در حال تحقق پتانسیل خود است.

realizing the importance of teamwork is crucial.

درک اهمیت کار گروهی بسیار مهم است.

he is realizing the benefits of a healthy lifestyle.

او از مزایای یک سبک زندگی سالم آگاه است.

realizing your goals requires dedication.

رسیدن به اهداف شما نیاز به تعهد دارد.

they are realizing the impact of climate change.

آنها در حال درک تأثیرات تغییرات آب و هوایی هستند.

realizing the truth can be a painful process.

درک حقیقت می تواند یک فرآیند دردناک باشد.

she is realizing her artistic vision through her work.

او در حال تحقق دید هنری خود از طریق کار خود است.

realizing the need for change is the first step.

درک نیاز به تغییر اولین قدم است.

he is realizing that time is precious.

او در حال درک این موضوع است که زمان گرانبهاست.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید