inflicter of pain
تحمیلکننده درد
inflicter of harm
تحمیلکننده آسیب
inflicter of damage
تحمیلکننده خسارت
inflicter of suffering
تحمیلکننده رنج
inflicter of punishment
تحمیلکننده مجازات
inflicter of distress
تحمیلکننده ناراحتی
inflicter of torment
تحمیلکننده شکنجه
inflicter of fear
تحمیلکننده ترس
inflicter of violence
تحمیلکننده خشونت
inflicter of grief
تحمیلکننده غم
the inflicter of pain often leaves deep emotional scars.
فردی که درد وارد میکند، اغلب زخمهای عمیق احساسی از خود باقی میگذارد.
he was seen as the inflicter of unjust punishment.
او به عنوان فردی که مجازات ناعادلانه وارد میکند، دیده میشد.
as an inflicter of suffering, he struggled with his conscience.
به عنوان کسی که رنج وارد میکند، او با وجدان خود دست و پنجه نرم میکرد.
the inflicter of terror must be brought to justice.
فردی که ترس ایجاد میکند، باید به عدالت سپرده شود.
she described him as an inflicter of emotional distress.
او او را به عنوان فردی که باعث ناراحتی عاطفی میشود، توصیف کرد.
being an inflicter of harm is never justified.
وارد کردن آسیب هرگز توجیه نمیشود.
the inflicter of the injury was never identified.
فردی که آسیب را وارد کرد هرگز شناسایی نشد.
he became the inflicter of his own misery.
او به فردی که باعث بدبختی خودش شد تبدیل شد.
victims often see their abuser as the inflicter of pain.
متاثر شدگان اغلب آزارگر خود را به عنوان فردی که درد وارد میکند، میبینند.
we must not allow the inflicter of such harm to go unpunished.
ما نباید اجازه دهیم فردی که چنین آسیبی وارد میکند، مجازات نشود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید