helper

[ایالات متحده]/'helpə(r)/
[بریتانیا]/'hɛlpɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فردی که به دیگران در انجام وظایف کمک می‌کند.

جملات نمونه

The quick-dry Blueprinter is a good helper for an architect.

Blueprinter سریع خشک کن یک کمک کننده خوب برای یک معمار است.

The plumber’s helper passes him tools.

کارگر لوله‌کش ابزارها را به او می‌دهد.

The JOTA is a world-wide event, as a world-wide event we need a lot of helper to help us in order to have a successful JOTA.

جوتای یک رویداد جهانی است، به عنوان یک رویداد جهانی ما به کمک زیادی نیاز داریم تا بتوانیم یک جوتای موفق داشته باشیم.

The cook's helper slung the peeled potatoes into a huge enamel pot. See also Synonyms at confuse

کمک آشپز سیب زمینی های پوست شده را در یک دیگ بزرگ لعابی انداخت. همچنین به مترادف ها در گیج نگاه کنید

to be a valuable helper

برای یک کمک کننده ارزشمند بودن

to rely on a helper

برای تکیه بر یک کمک کننده

to work as a helper

برای کار به عنوان یک کمک کننده

to assign tasks to a helper

برای محول کردن وظایف به یک کمک کننده

to be a reliable helper

برای یک کمک کننده قابل اعتماد بودن

to become a skilled helper

برای تبدیل شدن به یک کمک کننده ماهر

نمونه‌های واقعی

Avery was the busiest helper of all.

اووری شلوغ‌ترین کمک‌کننده بود.

منبع: Charlotte's Web

At that time he had two helpers.

در آن زمان او دو کمک کننده داشت.

منبع: New Concept English, British English Version, Book Two (Translation)

He is a good helper to his father.

او کمک کننده خوبی به پدرش است.

منبع: New Concept English: Vocabulary On-the-Go, Book 2.

Worse, he denounced his friends and helpers.

بدتر از آن، او دوستان و کمک‌کنندگان خود را محکوم کرد.

منبع: The Economist - Arts

But there, squaring her shoulders, lifting her chin, she shrugged her helpers off.

اما آنجا، با صاف کردن شانه‌ها، بالا آوردن چانه‌اش، او کمک‌کنندگان خود را کنار گذاشت.

منبع: The Economist (Summary)

I let him know that he is a great helper.

به او گفتم که او یک کمک کننده عالی است.

منبع: Beautiful yet sorrowful memories.

Melatonin is a sleep helper, while dopamine keeps you alert.

ملاتونین یک کمک کننده خواب است، در حالی که دوپامین شما را هوشیار نگه می‌دارد.

منبع: Simple Psychology

Patrasche was their helper and their friend.

پاتراشچ کمک کننده و دوست آنها بود.

منبع: American Elementary School English 4

To finish the work in time, he employed 15 additional helpers.

برای اتمام کار به موقع، او 15 کمک کننده اضافی استخدام کرد.

منبع: New Concept English: Vocabulary On-the-Go, Book 2.

It's the Captain of the ship's most important helper.

این مهم‌ترین کمک کننده کشتی کاپیتان است.

منبع: Genius Baby Bear LB

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید