instigator

[ایالات متحده]/'ɪnstɪɡetɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کسی که اقدام یا تغییر را تشویق می‌کند؛ کسی که اقدام را تحریک یا برانگیخته می‌کند.

جملات نمونه

First, Satan captured us;then he came to dwell in us as the inciter, the instigator, of our sins;

ابتدا شیطان ما را به دام انداخت؛ سپس او به عنوان محرک و عامل گناهان ما در ما ساکن شد.

The instigator of the conflict was identified and reprimanded.

محرک درگیری شناسایی و توبیخ شد.

The instigator of the project proposed a bold new idea.

محرک پروژه یک ایده جدید و جسورانه پیشنهاد کرد.

The instigator of the protest was arrested by the police.

محرک اعتراض توسط پلیس دستگیر شد.

She was accused of being the instigator of the rumor.

او به عنوان عامل شایعه متهم شد.

The instigator behind the scenes remained anonymous.

محرک پشت صحنه هویتش ناشناس ماند.

The instigator of change often faces resistance.

محرک تغییر اغلب با مقاومت روبرو می شود.

The instigator of the plan was motivated by personal gain.

محرک طرح به سود شخصی انگیزه داشت.

The instigator of the argument refused to back down.

محرک بحث از عقب نشینی امتناع کرد.

The instigator of the competition was eager to prove themselves.

محرک مسابقه مشتاق به اثبات خود بود.

The instigator of the rebellion had been planning for months.

محرک شورش ماه ها بود که برنامه ریزی می کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید