peacemaker

[ایالات متحده]/'piːsmeɪkə/
[بریتانیا]/ˈpisˌmekɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. میانجی؛ داور

جملات نمونه

played the peacemaker at the conference.

در کنفرانس نقش میانجی را ایفا کرد.

Those who dissolve two negative is strong bottle, had better be to use masculine gender to come peacemaker, ining that case is namely become the man should pay responsibility to go mediatory.

کسانی که دو بطری منفی را حل می‌کنند، بهتر است از جنسیت مردانه برای صلح‌جو استفاده کنند، در این حالت، مرد باید مسئولیت میانجیگری را به عهده بگیرد.

She is known as a peacemaker in her community.

او به عنوان یک میانجی در جامعه خود شناخته می شود.

The diplomat acted as a peacemaker during the negotiations.

دیپلمات در طول مذاکرات نقش میانجی را ایفا کرد.

His role as a peacemaker helped resolve the conflict peacefully.

نقش او به عنوان یک میانجی به حل صلح آمیز مناقشه کمک کرد.

The peacemaker mediated the dispute between the two parties.

میانجی منازعه بین دو طرف را حل کرد.

She always tries to be a peacemaker in any disagreement.

او همیشه سعی می کند در هر نزاعی نقش میانجی را ایفا کند.

The peacemaker's efforts led to a peaceful resolution of the conflict.

تلاش های میانجی به حل صلح آمیز مناقشه منجر شد.

Being a peacemaker requires patience and empathy.

میانجیگری نیاز به صبر و همدلی دارد.

The peacemaker's presence helped diffuse the tension in the room.

حضور میانجی به کاهش تنش در اتاق کمک کرد.

He was praised for his role as a peacemaker in the community.

او برای نقش خود به عنوان یک میانجی در جامعه مورد تحسین قرار گرفت.

The peacemaker's words had a calming effect on the situation.

کلمات میانجی تأثیر آرامش بخش بر وضعیت داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید