interlocutor

[ایالات متحده]/ˌɪntə'lɒkjʊtə/
[بریتانیا]/ˌɪntɚ'lɑkjətɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شخصی که در یک مکالمه شرکت می‌کند

جملات نمونه

affects the interlocutors

بر متکلمین تاثیر می‌گذارد

It is important to have a skilled interlocutor in negotiations.

داشتن یک واسطه‌گر ماهر در مذاکرات مهم است.

A good interlocutor can help bridge communication gaps.

یک واسطه‌گر خوب می‌تواند به پل زدن شکاف‌های ارتباطی کمک کند.

She is a great interlocutor who can mediate conflicts effectively.

او یک واسطه‌گر عالی است که می‌تواند به طور مؤثر مناقشات را میانجیگری کند.

The role of an interlocutor is crucial in resolving disputes.

نقش یک واسطه‌گر در حل اختلافات بسیار مهم است.

He was chosen as the interlocutor for the peace talks.

او به عنوان واسطه‌گر برای مذاکرات صلح انتخاب شد.

The interlocutor facilitated the discussion between the two parties.

واسطه‌گر بحث بین دو طرف را تسهیل کرد.

An effective interlocutor can help clarify misunderstandings.

یک واسطه‌گر مؤثر می‌تواند به روشن شدن سوء تفاهم‌ها کمک کند.

The interlocutor played a key role in reaching a consensus.

واسطه‌گر نقش کلیدی در رسیدن به اجماع ایفا کرد.

In a debate, each participant serves as an interlocutor for the other.

در یک بحث، هر شرکت‌کننده به عنوان واسطه‌گر برای دیگری عمل می‌کند.

The interlocutor skillfully guided the conversation towards a resolution.

واسطه‌گر به طور ماهرانه مکالمه را به سمت یک راه حل هدایت کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید