internalization

[ایالات متحده]/in'tənəlai'zeiʃən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. جذب subjetiv، درونی‌سازی.

جملات نمونه

Internalization of cultural norms is a gradual process.

داخلی‌سازی هنجارهای فرهنگی یک فرآیند تدریجی است.

Education plays a key role in the internalization of values.

آموزش نقش کلیدی در داخلی‌سازی ارزش‌ها ایفا می‌کند.

The company focuses on the internalization of its core values.

شرکت بر داخلی‌سازی ارزش‌های اصلی خود تمرکز دارد.

Internalization of knowledge is essential for long-term retention.

داخلی‌سازی دانش برای حفظ طولانی مدت ضروری است.

Cultural internalization shapes individuals' beliefs and behaviors.

داخلی‌سازی فرهنگی شکل‌دهنده باورها و رفتارهای افراد است.

The internalization of ethical principles guides decision-making.

داخلی‌سازی اصول اخلاقی، تصمیم‌گیری را هدایت می‌کند.

Internalization of language skills requires consistent practice.

داخلی‌سازی مهارت‌های زبانی نیاز به تمرین مداوم دارد.

Effective internalization of feedback leads to improvement.

داخلی‌سازی مؤثر بازخورد منجر به بهبود می‌شود.

The process of internalization varies from person to person.

فرآیند داخلی‌سازی از فردی به فرد دیگر متفاوت است.

Internalization of organizational goals fosters alignment among employees.

داخلی‌سازی اهداف سازمانی باعث همسویی بین کارکنان می‌شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید