interprets

[ایالات متحده]/ɪnˈtɜːprɪts/
[بریتانیا]/ɪnˈtɜrprɪts/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. معنی چیزی را توضیح دادن؛ چیزی را درک کردن یا به آن معنا دادن؛ چیزی را به شیوه خاصی تفسیر کردن؛ نقشی یا قطعه‌ای از موسیقی را به شیوه خود اجرا یا بیان کردن

عبارات و ترکیب‌ها

interprets data

تفسیر داده‌ها

interprets results

تفسیر نتایج

interprets meaning

تفسیر معنا

interprets text

تفسیر متن

interprets signals

تفسیر سیگنال‌ها

interprets context

تفسیر متن

interprets language

تفسیر زبان

interprets events

تفسیر رویدادها

interprets behavior

تفسیر رفتار

interprets emotions

تفسیر احساسات

جملات نمونه

the teacher interprets the poem with great insight.

معلم شعر را با دیدگاه فراوان تفسیر می‌کند.

the software interprets the data in real-time.

نرم‌افزار داده‌ها را در زمان واقعی تفسیر می‌کند.

he interprets the results of the experiment accurately.

او نتایج آزمایش را به طور دقیق تفسیر می‌کند.

the guide interprets the history of the site for visitors.

راهنما تاریخچه مکان را برای بازدیدکنندگان تفسیر می‌کند.

she interprets body language very well.

او زبان بدن را بسیار خوب تفسیر می‌کند.

the lawyer interprets the law on behalf of her clients.

وکیل قانون را از طرف مراجعین خود تفسیر می‌کند.

he interprets the music in a unique style.

او موسیقی را با سبکی منحصر به فرد تفسیر می‌کند.

the analyst interprets market trends for investors.

تحلیلگر روند بازار را برای سرمایه‌گذاران تفسیر می‌کند.

the artist interprets reality through her paintings.

هنرمند واقعیت را از طریق نقاشی‌های خود تفسیر می‌کند.

she interprets the emotions of the characters beautifully.

او احساسات شخصیت‌ها را به زیبایی تفسیر می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید