junctures

[ایالات متحده]/ˈdʒʌŋktʃəz/
[بریتانیا]/ˈdʒʌŋktʃərz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. لحظات یا نقاط بحرانی در زمان؛ مکان‌هایی که چیزها به هم می‌پیوندند یا متصل می‌شوند

عبارات و ترکیب‌ها

critical junctures

نقطه‌های بحرانی

turning junctures

نقطه‌های چرخش

key junctures

نقطه‌های کلیدی

historical junctures

نقطه‌های تاریخی

strategic junctures

نقطه‌های راهبردی

decisive junctures

نقطه‌های تعیین‌کننده

important junctures

نقطه‌های مهم

significant junctures

نقطه‌های مهم

crucial junctures

نقطه‌های حیاتی

unexpected junctures

نقطه‌های غیرمنتظره

جملات نمونه

at certain junctures, we must make difficult decisions.

در زمان‌های خاص، باید تصمیمات دشواری گرفت.

life presents us with junctures that shape our future.

زندگی ما را با نقاط عطفی مواجه می‌کند که آینده ما را شکل می‌دهند.

during critical junctures, teamwork becomes essential.

در زمان‌های حیاتی، کار گروهی ضروری می‌شود.

we often encounter junctures that challenge our beliefs.

ما اغلب با نقاط عطفی مواجه می‌شویم که باورهای ما را به چالش می‌کشند.

at junctures in history, great leaders emerge.

در نقاط عطف تاریخی، رهبران بزرگ ظهور می‌کنند.

junctures in life can lead to unexpected opportunities.

نقاط عطف در زندگی می‌توانند منجر به فرصت‌های غیرمنتظره شوند.

we must recognize junctures when they arise.

ما باید نقاط عطفی را زمانی که ظاهر می‌شوند تشخیص دهیم.

every juncture can be a turning point in our journey.

هر نقطه عطفی می‌تواند یک نقطه عطف در سفر ما باشد.

junctures often require us to reflect on our choices.

نقاط عطف اغلب ما را ملزم به تفکر در مورد انتخاب‌هایمان می‌کند.

she navigated through the junctures of her career with grace.

او با وقار از نقاط عطف شغلی خود عبور کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید