middleman

[ایالات متحده]/'mɪd(ə)lmæn/
[بریتانیا]/'mɪdl'mæn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. واسطه‌ای که معامله‌ای بین دو طرف را تسهیل می‌کند.

جملات نمونه

the noted Hollywood middleman and go-getter extraordinaire.

واسطه‌گر و فرد موفق مشهور هالیوود.

we aim to maintain value for money by cutting out the middleman and selling direct.

هدف ما حفظ ارزش پولی با حذف واسطه و فروش مستقیم است.

The middleman facilitated the negotiation between the two parties.

واسطه‌گر مذاکرات بین دو طرف را تسهیل کرد.

It's important to have a trustworthy middleman in business transactions.

داشتن یک واسطه قابل اعتماد در معاملات تجاری مهم است.

The middleman takes a commission for connecting buyers and sellers.

واسطه‌گر برای برقراب ارتباط بین خریداران و فروشندگان، کارمزد دریافت می‌کند.

The middleman plays a crucial role in the distribution process.

واسطه‌گر نقش مهمی در فرآیند توزیع ایفا می‌کند.

The middleman helps streamline communication between different departments.

واسطه‌گر به ساده‌سازی ارتباطات بین بخش‌های مختلف کمک می‌کند.

Avoid dealing with shady middlemen to protect yourself from scams.

برای محافظت از خود در برابر کلاهبرداری‌ها، از معامله با واسطه‌های مشکوک خودداری کنید.

The middleman acts as a bridge between producers and consumers.

واسطه‌گر به عنوان پلی بین تولیدکنندگان و مصرف‌کنندگان عمل می‌کند.

In some industries, the role of the middleman is being eliminated by direct-to-consumer models.

در برخی از صنایع، نقش واسطه توسط مدل‌های مستقیم به مصرف‌کننده حذف می‌شود.

The middleman was able to negotiate a fair deal for both parties involved.

واسطه‌گر توانست توافقی منصفانه برای هر دو طرف درگیر مذاکره کند.

The middleman's job is to facilitate transactions between buyers and sellers.

وظیفه واسطه تسهیل معاملات بین خریداران و فروشندگان است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید