open-minded
منبعباز
like-minded
ذهن یکسان
narrow-minded
بیزارمذهبی
open minded
ذهن باز
absent minded
منحرف الذهن
a narrow-minded morality
یک اخلاق متعصبانه
a broad-minded approach to religion.
یک رویکرد روشنفکرانه به دین.
he was minded to reject the application.
او قصد داشت درخواست را رد کند.
a strong-minded and passionate man.
مردی با اراده قوی و با شور و اشتیاق.
the single-minded pursuit of profit.
تلاش یکجانبه برای کسب سود.
he was minded to argue.
او قصد داشت بحث کند.
the single-minded pursuit of money.
تلاش یکجانبه برای کسب پول.
feeble-minded excuses; a feeble-minded plan doomed to failure.
بهانههای ضعیفذهنی؛ یک طرح ضعیفذهنی محکوم به شکست.
It is advisable to take an open-minded approach to new ideas.
توصیه می شود با ذهن باز به ایده های جدید نگاه کنید.
a simple-minded approach to the problem
یک رویکرد سادهانگارانه به مشکل
a small-minded Luddite resisting progress.
یک لودیت متعصب که در برابر پیشرفت مقاومت میکند.
my family are small-minded provincials.
خانواده من افراد متعصب و متعلق به حاشیه هستند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید