minded

[ایالات متحده]/'maɪndɪd/
[بریتانیا]/'maɪndɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. اندیشمند

عبارات و ترکیب‌ها

open-minded

منبع‌باز

like-minded

ذهن یکسان

narrow-minded

بیزارمذهبی

open minded

ذهن باز

absent minded

منحرف الذهن

جملات نمونه

a narrow-minded morality

یک اخلاق متعصبانه

a broad-minded approach to religion.

یک رویکرد روشن‌فکرانه به دین.

he was minded to reject the application.

او قصد داشت درخواست را رد کند.

a strong-minded and passionate man.

مردی با اراده قوی و با شور و اشتیاق.

the single-minded pursuit of profit.

تلاش یک‌جانبه برای کسب سود.

he was minded to argue.

او قصد داشت بحث کند.

the single-minded pursuit of money.

تلاش یک‌جانبه برای کسب پول.

feeble-minded excuses; a feeble-minded plan doomed to failure.

بهانه‌های ضعیف‌ذهنی؛ یک طرح ضعیف‌ذهنی محکوم به شکست.

It is advisable to take an open-minded approach to new ideas.

توصیه می شود با ذهن باز به ایده های جدید نگاه کنید.

a simple-minded approach to the problem

یک رویکرد ساده‌انگارانه به مشکل

a small-minded Luddite resisting progress.

یک لودیت متعصب که در برابر پیشرفت مقاومت می‌کند.

my family are small-minded provincials.

خانواده من افراد متعصب و متعلق به حاشیه هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید