a constant nuisance
یک مزاحمت دائمی
causing a nuisance
ایجاد مزاحمت
a real nuisance
یک مزاحمت واقعی
annoying nuisance
مزاحمت آزاردهنده
a minor nuisance
یک مزاحمت جزئی
public nuisance
مزاحمت عمومی
noise nuisance
مزاحمت ناشی از سر و صدا
Don't make a nuisance of yourself.
خودتان را مزاحم نکنی.
Don't make yourself a nuisance to others.
خودتان را برای دیگران مزاحم نکنی.
I was a nuisance, an incumbrance, and a pest.
من مزاحم، بار اضافی و آزاردهنده بودم.
abate the smoke nuisance in big cities
آلودگی دود را در شهرهای بزرگ کاهش دهید.
computers can be a blinking nuisance to operators.
کامپیوترها میتوانند برای اپراتورها یک مزاحمت چشمکزننده باشند.
What a nuisance! I've forgotten my ticket.
چه دردسری! بلیط من را فراموش کرده ام.
it's a nuisance having all those people clomping through the house.
داشتن همه آن افراد که با صدای بلند در خانه قدم می زنند، آزاردهنده است.
Having to stand in line was a nuisance. The disruptive child was a nuisance to the class.
ایستادن در صف یک مزاحمت بود. کودک مخرب برای کلاس مزاحمت ایجاد میکرد.
You're a nuisance sometimes, but we love you just the same.
گاهی اوقات مزاحمی، اما ما هنوز هم همانطور که هستی دوستت داریم.
Setting off firecrackers is seen not merely as a nuisance, but also as a big threat to man's life and property.
آتشبازی نه تنها یک مزاحمت، بلکه تهدیدی بزرگ برای زندگی و اموال انسان تلقی میشود.
The drunk was making a nuisance of himself and so the manager threw him out on his ear.
مست مزاحمتی ایجاد میکرد و به همین دلیل مدیر او را بیرون کرد.
(BrE)He was a nuisance and we’re all well rid of him (= we’ll be much better without him ).
(BrE)او مزاحم بود و ما همه از شرش خلاص شدیم (= بدون او خیلی بهتر خواهیم بود).
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید