He was set up as a patsy for the crime.
او به عنوان یک قربانی برای جرم و جنایت دستکاری شد.
The patsy took the blame for the team's failure.
قربانی تقصیر شکست تیم را به عهده گرفت.
She always ends up being the patsy in their pranks.
او همیشه در شوخی های آنها قربانی می شود.
The boss used him as a patsy to cover up the scandal.
رئیس از او به عنوان یک قربانی برای پوشاندن رسوایی استفاده کرد.
Don't be a patsy and stand up for yourself!
قربانی نشو و از خودت دفاع کن!
He felt like a patsy for falling for their trick.
او احساس کرد که به خاطر فریب خوردن در تله آنها، یک قربانی است.
The patsy was manipulated into taking the fall for the crime.
قربانی فریب خورد تا مسئولیت جرم را به عهده بگیرد.
She refused to be a patsy in their scheme.
او از شرکت در نقشه آنها به عنوان یک قربانی امتناع کرد.
He was framed as the patsy in the embezzlement case.
او به عنوان یک قربانی در پرونده اختلاس دستگیر شد.
The patsy was unaware of the true intentions behind the plan.
قربانی از اهداف واقعی پشت طرح آگاه نبود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید