scapegoat

[ایالات متحده]/'skeɪpgəʊt/
[بریتانیا]/'skepɡot/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شخصی که به خاطر اشتباهات دیگران سرزنش یا مجازات می‌شود؛ جستجوی یک قربانی

جملات نمونه

They were made the scapegoats for the misfire of the program.

آنها به عنوان مقصر برنامه سرکوب شدند.

He has been made a scapegoat for the company’s failures.

او به عنوان قربانی شرکت برای شکست‌های آن معرفی شده است.

The old curmudgeon found a new scapegoat and that let me out.

آن پیر عصبانی یک قربانی جدید پیدا کرد و این باعث شد من از این وضعیت خلاص شوم.

She was made the scapegoat for the team's failure.

او به عنوان قربانی شکست تیم معرفی شد.

He was unfairly made the scapegoat for the company's financial losses.

او به طور ناعادلانه به عنوان قربانی برای ضررهای مالی شرکت معرفی شد.

The politician tried to use the issue as a scapegoat for his own mistakes.

سیاستمدار سعی کرد از این موضوع به عنوان قربانی برای اشتباهات خود استفاده کند.

Don't make him the scapegoat for everything that goes wrong.

او را به عنوان مقصر همه چیزهایی که اشتباه می‌رود، معرفی نکنید.

The manager tried to find a scapegoat to blame for the project's delays.

مدیر سعی کرد کسی را به عنوان مقصر تأخیر در پروژه پیدا کند.

She felt like a scapegoat in her own family, always blamed for things she didn't do.

او احساس می‌کرد که در خانواده خود به عنوان قربانی است و همیشه به خاطر چیزهایی که انجام نداده مقصر می‌دانند.

The company used the economic downturn as a scapegoat for their poor performance.

شرکت از رکود اقتصادی به عنوان قربانی برای عملکرد ضعیف خود استفاده کرد.

He refused to be a scapegoat for their failed relationship.

او از پذیرفتن عنوان قربانی برای رابطه شکست خورده آنها امتناع کرد.

The media often serves as a scapegoat for societal problems.

رسانه ها اغلب به عنوان قربانی مشکلات اجتماعی عمل می کنند.

She didn't want to be used as a scapegoat for their team's mistakes.

او نمی‌خواست به عنوان قربانی اشتباهات تیم آنها استفاده شود.

نمونه‌های واقعی

Why should Gimpy be the scapegoat?

چرا گیمپی باید مورد مقصر قرار گیرد؟

منبع: Flowers for Algernon

And of course, somebody had to be blamed. There had to be a scapegoat!

و البته، کسی باید مقصر شناخته می‌شد. باید یک مورد مقصر وجود می‌داشت!

منبع: What it takes: Celebrity Interviews

So, if someone is unfairly blamed for something, that person could be called a scapegoat.

بنابراین، اگر کسی به ناحق به خاطر چیزی مقصر شناخته شود، می‌توان از آن شخص به عنوان مورد مقصر نام برد.

منبع: VOA Special August 2022 Collection

The builder of a new apartment building became the scapegoat for changes to the neighborhood.

ساختمان ساز یک ساختمان آپارتمانی جدید به عنوان مورد مقصر برای تغییرات در محله معرفی شد.

منبع: VOA Special August 2022 Collection

His lawyer suggested he was a scapegoat – someone who is unfairly blamed for something that others did.

وکیلش پیشنهاد کرد که او یک مورد مقصر است - کسی که به ناحق به خاطر چیزی که دیگران انجام داده‌اند، مقصر شناخته می‌شود.

منبع: VOA Special February 2023 Collection

To be more exact, we are talking about a scapegoat.

برای دقیق‌تر گفتن، ما در مورد یک مورد مقصر صحبت می‌کنیم.

منبع: VOA Special August 2022 Collection

Because Mr. Jessup was setting up Catherine as a scapegoat.

چون آقای جسپ در حال آماده سازی کاترین به عنوان یک مورد مقصر بود.

منبع: The Good Place Season 2

Exxon says New Hampshire is looking for money and a scapegoat.

اکسون می‌گوید که نیوهمپشایر به دنبال پول و یک مورد مقصر است.

منبع: NPR News April 2013 Collection

When we feel helpless later in life, fear makes us scapegoat others.

وقتی در زندگی احساس درماندگی می‌کنیم، ترس باعث می‌شود ما دیگران را مورد مقصر قرار دهیم.

منبع: Newsweek

Experts with Merriam Webster say " scapegoat" is connected to religion.

متخصصان Merriam Webster می‌گویند " scapegoat" به دین مرتبط است.

منبع: VOA Special August 2022 Collection

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید