permanency

[ایالات متحده]/'pɜːmənənsɪ/
[بریتانیا]/'pɝmənənsi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. حالت یا کیفیت پایدار بودن، وجود پایدار.

جملات نمونه

the permanency of the sun

دوام طلوع خورشید

the permanency of the Roman Forum.

دوام تمدن رومی

job permanency is rare in today's economy

ثبات شغلی در اقتصاد امروز نادر است

seeking job permanency can be challenging

جستجوی ثبات شغلی می تواند چالش برانگیز باشد

she values the permanency of their relationship

او به دوام رابطه آنها ارزش قائل است

the company offers job permanency after probation

شرکت پس از دوره آزمایشی، ثبات شغلی ارائه می دهد

marriage is often seen as a symbol of permanency

ازدواج اغلب به عنوان نمادی از دوام تلقی می شود

the permanency of the decision surprised many

دوام تصمیم بسیاری را غافلگیر کرد

they are seeking permanency in their living situation

آنها به دنبال ثبات در شرایط زندگی خود هستند

the artist aims to capture a sense of permanency in their work

هنرمند قصد دارد حسی از دوام را در اثر خود به تصویر بکشد

the permanency of the law ensures consistency

دوام قانون تضمین می کند که ثبات وجود داشته باشد

job security is often linked to job permanency

امنیت شغلی اغلب با ثبات شغلی مرتبط است

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید