They said he is a pitiless, cold-blooded fellow, with no geniality in him.
آنها گفتند او یک مرد بیرحم، خونسرد و بیاحساس است.
He saw people as puppets, controlled by some pitiless force much as he, in boyhood, had controlled his own marionettes in his toy theatre, making Mr Punch jibber and squawk in nonsense-language.
او مردم را مانند عروسک میدید، که توسط یک نیروی بیرحمانه کنترل میشدند، درست همانطور که در دوران کودکی، خودش عروسکهای نمایشی خود را در تئاتر اسباببازیاش کنترل میکرد و آقای پانچ را با زبان پوچ و بیمعنی وای وای میکرد.
The pitiless dictator showed no mercy to his enemies.
حاکم بیرحم هیچ رحمتی به دشمنانش نشان نداد.
She gave him a pitiless glare after he betrayed her trust.
او بعد از اینکه به اعتمادش خیانت کرد، نگاهی بیرحمانه به او کرد.
The pitiless storm destroyed the entire village.
طوفان بیرحم کل روستا را ویران کرد.
The pitiless assassin completed the mission without hesitation.
قاتل بیرحم ماموریت را بدون هیچ گونه تردیدی به پایان رساند.
The pitiless judge handed down a harsh sentence to the criminal.
قاضی بیرحم حکم سنگینی به مجرم صادر کرد.
The pitiless reality of war is often brutal and unforgiving.
واقعیت بیرحم جنگ اغلب وحشیانه و بیرحمانه است.
His pitiless criticism left her feeling defeated and discouraged.
نقد بیرحمانه او باعث شد او احساس شکست و ناامیدی کند.
The pitiless nature of survival in the wild requires toughness and resilience.
طبیعت بیرحم بقا در طبیعت وحشی نیازمند مقاومت و تابآوری است.
The pitiless corporate world is known for its cutthroat competition.
جهانگردان بیرحم به خاطر رقابتهای شدیدش شناخته شده است.
She faced the pitiless truth that her dream may never come true.
او با حقیقت بیرحم روبرو شد که رویای او ممکن است هرگز به حقیقت نپیوندد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید