pointlessness

[ایالات متحده]/ˈpɔɪntləsnəs/
[بریتانیا]/ˈpɔɪntləsnəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کیفیت بدون هدف یا معنی بودن

عبارات و ترکیب‌ها

pointlessness of life

بی‌معنایی زندگی

pointlessness of effort

بی‌معنایی تلاش

pointlessness of action

بی‌معنایی عمل

pointlessness of debate

بی‌معنایی بحث

pointlessness of work

بی‌معنایی کار

pointlessness of discussion

بی‌معنایی گفتگو

pointlessness of goals

بی‌معنایی اهداف

pointlessness of fear

بی‌معنایی ترس

pointlessness of rules

بی‌معنایی قوانین

pointlessness of time

بی‌معنایی زمان

جملات نمونه

the pointlessness of arguing was evident to everyone.

بی‌معنا بودن بحث برای همه آشکار بود.

he realized the pointlessness of his efforts.

او متوجه بی‌معنایی تلاش‌های خود شد.

there is a certain pointlessness in worrying about the future.

یک نوع بی‌معنایی در نگرانی در مورد آینده وجود دارد.

she expressed the pointlessness of their discussion.

او بی‌معنایی بحث آنها را بیان کرد.

the pointlessness of the task made him lose motivation.

بی‌معنایی این کار باعث شد او انگیزه خود را از دست بدهد.

many people feel the pointlessness of their daily routines.

بسیاری از مردم احساس می‌کنند که روال روزانه آنها بی‌معنا است.

he couldn't ignore the pointlessness of his job.

او نمی‌توانست بی‌معنایی شغلی خود را نادیده بگیرد.

the pointlessness of the game frustrated the players.

بی‌معنایی بازی باعث ناامیدی بازیکنان شد.

they debated the pointlessness of the new policy.

آنها در مورد بی‌معنایی سیاست جدید بحث کردند.

she found the pointlessness of the project disheartening.

او بی‌معنایی پروژه را ناراحت کننده یافت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید