presentational

[ایالات متحده]/ˌprezən'tei-ʃənəl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. سطحی، شهودی

جملات نمونه

The use of multimedia in the presentation made it more presentational.

استفاده از مولتی‌مدیا در ارائه، آن را نمایشی‌تر کرد.

She is known for her presentational skills in public speaking.

او به خاطر مهارت‌های ارائه خود در سخنرانی عمومی شناخته شده است.

The presentational aspect of the project was impressive.

جنبه ارائه پروژه بسیار چشمگیر بود.

The presentational style of the report was clear and concise.

سبک ارائه گزارش واضح و مختصر بود.

His presentational skills helped him secure the deal.

مهارت‌های ارائه او به او کمک کرد تا معامله را به دست آورد.

The presentational quality of the artwork was exceptional.

کیفیت ارائه اثر هنری بسیار عالی بود.

The presentational layout of the website was user-friendly.

چیدمان ارائه وب سایت کاربرپسند بود.

The presentational value of the product packaging was appealing.

ارزش ارائه بسته‌بندی محصول جذاب بود.

She received praise for her presentational approach to the project.

او برای رویکرد ارائه خود به پروژه مورد تحسین قرار گرفت.

The presentational design of the brochure was eye-catching.

طراحی ارائه بروشور چشم‌نواز بود.

نمونه‌های واقعی

The evidence we found was immediate and almost presentational.

شواهد ما فوری و تقریباً نمایشی بود.

منبع: Hannibal

I used to feel like I was so concerned with like forward facing presentational, how I look, and I think in my thirties and forties, I realized it really is more about health and how I feel.

من احساس می‌کردم که خیلی نگران ظاهر و نحوه ارائه خودم هستم، و فکر می‌کنم در دهه سی و چهل زندگی‌ام متوجه شدم که بیشتر در مورد سلامتی و احساس خودم است.

منبع: Celebrity Skincare Tips

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید