demonstrative

[ایالات متحده]/dɪˈmɒnstrətɪv/
[بریتانیا]/dɪˈmɑːnstrətɪv/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. احساسات را به طور علنی نشان دادن؛ افکار یا نیت‌ها را فاش کردن.

جملات نمونه

an affectionate and demonstrative family.

یک خانواده با محبت و نشان دهنده

the possibility of a demonstrative science of ethics.

احتمال وجود یک علم اخلاق اثبات‌گر

Some children are more demonstrative than others.

برخی از کودکان بیشتر از دیگران نمایشی هستند.

the demonstrative pronounsthese and that .

ضمایر نشان‌دهنده این‌ها و آن‌ها.

These figures are demonstrative of our progress.

این ارقام نشان‌دهنده پیشرفت ما هستند.

He greeted us in a demonstrative manner.

او با رفتاری نمایشی با ما خوشامد گفت.

Produce demonstrative effect of Party member model, it is to should disentomb good Party member is advanced and typical;

ایجاد اثر نمایشی از مدل عضو حزب، باید اعضای خوب حزب را کشف کرد که پیشرفته و نمونه باشند.

This county still builds city to be at ease demonstrative base 3, be at ease bibcock processes a business 3, mouth of the snib outside be at ease 10, register produce trademark 40 many.

این شهرستان هنوز در حال ساخت شهر برای ایجاد یک پایگاه نمایشی 3 است، فرآیندهای آرامش‌بخش 3، دهانه اسنیب در خارج از آن 10، ثبت تولید علامت تجاری 40.

Telegraphese is distinguished by its omission of articles, relatives, connectives, personal, demonstrative and other pronouns, and auxiliary verbs.

تlegrafese با حذف مقالات، نسبی‌ها، حروف ربط، ضمایر شخصی، ضمایر نشان دهنده و سایر ضمایر و فعل‌های کمکی مشخص می‌شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید