quickens

[ایالات متحده]/ˈkwɪkənz/
[بریتانیا]/ˈkwɪkənz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. سریع‌تر کردن، افزایش سرعت؛ احیا کردن، زنده کردن

عبارات و ترکیب‌ها

quickens the pace

افزایش سرعت

quickens the heart

افزایش ضربان قلب

quickens the process

افزایش سرعت روند

quickens the response

افزایش سرعت پاسخ

quickens the tempo

افزایش سرعت ضرب‌آهنگ

quickens the mind

افزایش سرعت ذهن

quickens the development

افزایش سرعت توسعه

quickens the recovery

افزایش سرعت بهبودی

quickens the learning

افزایش سرعت یادگیری

quickens the metabolism

افزایش سرعت متابولیسم

جملات نمونه

exercise quickens the heart rate.

ورزش ضربان قلب را افزایش می‌دهد.

the news quickens the pace of the project.

اخبار سرعت پیشرفت پروژه را افزایش می‌دهد.

she quickens her steps when she's late.

وقتی دیر می‌کند، سرعت قدم‌هایش را افزایش می‌دهد.

the medication quickens recovery time.

دارو زمان بهبودی را سریع‌تر می‌کند.

his enthusiasm quickens the team's spirit.

اشتیاق او روحیه تیم را افزایش می‌دهد.

the deadline quickens their decision-making process.

مهلت مقرر فرآیند تصمیم‌گیری آن‌ها را سریع‌تر می‌کند.

cold weather quickens the growth of some plants.

آب و هوای سرد رشد برخی از گیاهان را سریع‌تر می‌کند.

her laughter quickens the atmosphere of the party.

خنده‌های او فضای مهمانی را دلپذیرتر می‌کند.

the coach quickens the training schedule.

مربی برنامه تمرینی را سریع‌تر می‌کند.

listening to music quickens my productivity.

گوش دادن به موسیقی بهره‌وری من را افزایش می‌دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید