quickness

[ایالات متحده]/'kwɪknəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. سرعت، به سرعت، تیزی

جملات نمونه

quickness of hearing and readiness of speech were essential.

سرعت در شنیدن و آمادگی در سخن گفتن ضروری بود.

Mr. Smith is a most suitable candidate for such negotiator since his tact and quickness of mind are equal to the occasion.

آقای اسمیت نامزد بسیار مناسبی برای چنین مذاکره‌کننده‌ای است زیرا زیرکی و سرعت ذهن او با این موقعیت برابر است.

He moved with quickness to catch the ball.

او با سرعت برای گرفتن توپ حرکت کرد.

The quickness of her response impressed everyone.

سرعت پاسخ او همه را تحت تاثیر قرار داد.

His quickness in solving problems is remarkable.

سرعت او در حل مشکلات قابل توجه است.

The team's quickness on the field helped them win the game.

سرعت تیم در زمین به آنها کمک کرد تا بازی را ببرند.

She demonstrated quickness in learning new languages.

او سرعت در یادگیری زبان های جدید را نشان داد.

The athlete's quickness and agility are key to his success.

سرعت و چابکی ورزشکار برای موفقیت او کلیدی است.

The quickness of the decision surprised everyone.

سرعت تصمیم گیری همه را شگفت زده کرد.

Her quickness to adapt to new situations is impressive.

سرعت او در سازگاری با شرایط جدید قابل تحسین است.

The cat's quickness in catching the mouse was astonishing.

سرعت گربه در گرفتن موش شگفت انگیز بود.

The quickness of the delivery service is commendable.

سرعت خدمات تحویل قابل تقدیر است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید