repugnance

[ایالات متحده]/rɪˈpʌɡnəns/
[بریتانیا]/rɪˈpʌɡnəns/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. تنفر، بیزاری؛ ناسازگاری، تضاد

عبارات و ترکیب‌ها

feelings of repugnance

احساسات انزجار

filled with repugnance

آلوده به انزجار

overcome by repugnance

غرق در انزجار

expressed repugnance towards

ابراز انزجار نسبت به

جملات نمونه

to feel repugnance for

احساس انزجار نسبت به

He fought down a feelings of repugnance.

او احساس انزجار را سرکوب کرد.

our growing repugnance at the bleeding carcasses.

نفرت روزافزون ما از اجساد خون آلود.

an offensive suggestion. Somethingrepellent arouses repugnance or disgust:

یک پیشنهاد زننده. چیزی که دفع‌آلودگی یا انزجار را برمی‌انگیزد:

Mercedes looked at them imploringly, untold repugnances at sight of pain written in her pretty face.

مرسدس با التماس به آنها نگاه کرد، نفرت های ناگفته در برابر دیدن درد در چهره زیبا و جذابش.

feelings of repugnance towards the idea

احساس انزجار نسبت به این ایده

expressing repugnance at the sight of blood

ابراز انزجار در برابر دیدن خون

a sense of repugnance towards violence

حسی از انزجار نسبت به خشونت

overcome repugnance and try new foods

انزجار را کنار بگذارید و غذاهای جدید را امتحان کنید.

deep repugnance towards dishonesty

انزجار عمیق نسبت به صداقت‌زدایی

repugnance to the smell of cigarettes

انزجار نسبت به بوی سیگار

instinctual repugnance to certain insects

انزجار غریزی نسبت به حشرات خاص

repugnance towards cruelty to animals

انزجار نسبت به ظلم و ستم نسبت به حیوانات

she couldn't hide her repugnance for the new policy

او نمی‌توانست انزجار خود را نسبت به سیاست جدید پنهان کند.

repugnance towards injustice and inequality

انزجار نسبت به بی‌عدالتی و نابرابری

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید