silk robe
مانتو ابریشمی
bathrobe
حوله حمام
velvet robe
مانتو مخمل
dragon robe
عبای اژدها
robes of office (=official robes)
لباسهای مقام ( = لباسهای رسمی)
robes inwrought with gold.
لباسهایی که با طلا تزئین شدهاند.
a circle of robed figures.
گروهی از چهرههای لباسپوش.
He robes himself in moonlight.
او خود را در نور ماه میپوشاند.
a loose-fitting robe of toweling
یک شنل گشاد از حوله
a rich robe of gold, fringed with black velvet.
یک لباس طلایی غنی که با مخمل سیاه تزئین شده است.
a white robe girded with a magenta sash.
یک لباس سفید که با یک شال قرمز کمر بسته شده است.
I went into the vestry and robed for the Mass.
من به اتاق لباس رفتم و برای مراسم مذهبی لباس پوشیدم.
his robes were splendid.
لباسهای او باشکوه بودند.
The queen's long robe trailed behind.
لباس بلند ملکه از پشت سر آویزان بود.
The king and queen were robed in red.
شاه و ملکه با لباس قرمز پوشیده شده بودند.
a ghostly figure in flowing robes of white
یک شبح با ردای سفید روان
I became a constitutional priest, put off the mitered robes of privilege and put on the white robes of liberty.
من به یک کشیش مشروطه تبدیل شدم، لباسهای باوقار با کلاه را کنار گذاشتم و لباسهای سفید آزادی را پوشیدم.
the fully robed civic dignitaries walk in procession .
مقامات مدنی با لباس کامل در یک رژه قدم میزنند.
her robes were vaguely reminiscent of military dress.
لباس او به طور مبهم یادآور لباس نظامی بود.
Parader wears robe, hold cross, barefoot is ongoing.
تظاهر کننده لباس می پوشد، صلیب را در دست دارد، پابرهنگی در حال انجام است.
Put on a Tanzen (outer robe) over the Yukata, when you feel cold.
وقتی احساس سرما کردید، یک تنزن (لباس بیرونی) روی یوکاتا بپوشید.
A chinchilla robe of sybaritic lavishness was draped over the bed.
شنچیلای با وقار و تجملاتی بر روی تخت انداخته شده بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید