rumpled

[ایالات متحده]/'rʌmpld/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. در حالت بی‌نظمی; چروکیده
v. مچاله کردن; به هم ریختن

عبارات و ترکیب‌ها

crumpled paper

کاغذهای چروکیده

جملات نمونه

He woke up with rumpled hair.

او با موهای درهم و برهم از خواب بیدار شد.

She walked in with a rumpled shirt.

او با یک پیراهن درهم و برهم وارد شد.

The rumpled bed sheets needed to be straightened out.

ملحفه های درهم و برهم تختخواب نیاز به صاف شدن داشتند.

His rumpled suit gave him a disheveled look.

کت و شلوار درهم و برهم او به او ظاهری نامرتب داد.

The rumpled paper looked like it had been crumpled up and thrown away.

به نظر می رسید که کاغذ درهم و برهم چروک شده و دور انداخته شده است.

She tried to smooth out the rumpled fabric of her dress.

او سعی کرد پارچه درهم و برهم لباسش را صاف کند.

The rumpled map made it difficult to read the directions.

نقشه درهم و برهم خواندن مسیرها را دشوار می کرد.

He rumpled his brow in confusion.

او با سردرگونی پیشانی خود را درهم و برهم کرد.

The rumpled leaves on the ground indicated that someone had passed by.

برگ های درهم و برهم روی زمین نشان می داد که کسی از آنجا عبور کرده است.

She let out a sigh as she saw her rumpled reflection in the mirror.

او با دیدن بازتاب درهم و برهم خود در آینه آهی کشید.

نمونه‌های واقعی

His hair was rumpled and his eyes bloodshot and narrow.

موهایش نامرتب و چشمانش قرمز و باریک بودند.

منبع: Gone with the Wind

She did not wish to go out into the world all rumpled, like the field poppies.

او نمی‌خواست با ظاهری نامرتب مانند گل‌های وحشی به دنیای بیرون برود.

منبع: The Little Prince

James yawned hugely and rumpled up his hair, making it even messier than it had been.

جیمز با دهانی باز به طور گسترده‌ای باز کرد و موهایش را نامرتب کرد و آن را حتی نامرتب‌تر از آنچه بود کرد.

منبع: 5. Harry Potter and the Order of the Phoenix

Finally, Mammy, coming down the front stairs, her apron rumpled and spotted, her head rag awry, saw him and scowled.

در نهایت، مادر بزرگ، که از پله‌های جلوی خانه پایین می‌آمد، دامن او نامرتب و لکه‌دار، روسری سرش به هم ریخته بود، او را دید و اخم کرد.

منبع: Gone with the Wind

Fudge goggled worse than ever; his mouth was open and his round face grew pinker under his rumpled grey hair.

فدج از همیشه بیشتر با تعجب نگاه کرد؛ دهانش باز بود و صورت گردش زیر موهای خاکستری نامرتبش صورتی‌تر شد.

منبع: 5. Harry Potter and the Order of the Phoenix

Besides, he would tug at the ribbons of her bonnet and, no doubt, rumple her dress.

علاوه بر این، او به روبان‌های کلاهش می‌کشید و بدون شک لباسش را نامرتب می‌کرد.

منبع: Gone with the Wind

His clothes were all rumpled, and he looked like he hadn't slept all night, and I asked if he was OK.

لباس‌هایش کاملاً نامرتب بودند و به نظر می‌رسید که تمام شب نخفته است، و از او پرسیدم که آیا او خوب است یا نه.

منبع: ETS Official TOEFL Guide

He sat down and rumpled his hair again.

او نشست و دوباره موهایش را نامرتب کرد.

منبع: The Woman at the Bottom of the Lake (Part 1)

So you don't go for that kind of rumpled foreign correspondent look, Rob?

پس شما نمی‌خواهید آن ظاهر خبرنگار خارجی نامرتب را داشته باشید، راب؟

منبع: Financial Times Podcast

He took his foot off my running board and rumpled his wiry hair.

او پای خود را از روی تخته دوچرخه من برداشت و موهای سیم‌مانندش را نامرتب کرد.

منبع: The Woman at the Bottom of the Lake (Part 1)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید