sameness

[ایالات متحده]/'seɪmnɪs/
[بریتانیا]/'semnəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شباهت; یکنواختی

جملات نمونه

The twins have a strong sameness in appearance.

دیدن شباهت زیادی بین ظاهر این دو قلو وجود دارد.

There is a sameness in the way they dress.

در نحوه لباس پوشیدن آنها نیز یکسان بودن وجود دارد.

The sameness of the routine was starting to feel monotonous.

تکراری بودن برنامه ها شروع به احساس یکنواختی کرد.

She noticed a sameness in the taste of the dishes.

او متوجه یکسان بودن در طعم غذاها شد.

The lack of diversity led to a sense of sameness in the neighborhood.

نبود تنوع منجر به احساس یکسان بودن در محله شد.

Despite their differences, there was a certain sameness in their personalities.

با وجود تفاوت هایشان، یکسان بودن خاصی در شخصیت آنها وجود داشت.

The sameness of the music played at the party bored the guests.

تکراری بودن موسیقی پخش شده در مهمانی مهمانان را خسته کرد.

The sameness of the landscape made it hard to distinguish one area from another.

یکسان بودن مناظر باعث شد تشخیص یک منطقه از منطقه دیگر دشوار باشد.

There was a comforting sameness in the familiar routine of their daily lives.

یکسان بودن آشنا در برنامه روزانه آنها دلگرم کننده بود.

The sameness of the architecture in the city gave it a unique character.

یکسان بودن معماری در شهر به آن شخصیت منحصر به فردی بخشید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید