somehow

[ایالات متحده]/ˈsʌmhaʊ/
[بریتانیا]/ˈsʌmhaʊ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طرز مرموز یا غیرقابل توضیح؛ به وسیله برخی وسایل یا روش‌ها

عبارات و ترکیب‌ها

manage somehow

به نحوی مدیریت کنید

get through somehow

به نحوی عبور کنید

somehow or other

به نحوی یا به روش دیگر

somehow you will

به نحوی شما انجام خواهید داد

جملات نمونه

Somehow the secret got out.

به نحوی راز فاش شد.

She somehow got lost.

او به نحوی گم شد.

village life is somehow more appealing.

زندگی روستایی به نحوی جذاب تر است.

somehow got the car through traffic.

او به نحوی ماشین را از ترافیک عبور داد.

he somehow took it as a personal insult.

او به نحوی آن را به عنوان توهین شخصی تلقی کرد.

I'll get back at them somehow for this!

من به نحوی برای این موضوع از آنها انتقام خواهم گرفت!

Somehow we lost our way.

ما به نحوی مسیر خود را گم کردیم.

Somehow he had procured us an invitation.

به نحوی او ما را به یک دعوت‌نامه به دست آورد.

somehow Clare and I were blinded to the truth.

به نحوی کلر و من نسبت به حقیقت کور شده بودیم.

somehow I managed to get the job done.

به نحوی من موفق به انجام کار شدم.

Mrs Mucharski had somehow witched the house.

خانم موچارسکی به نحوی خانه را جادو کرد.

somehow contrived to get past the guards unnoticed.

به نحوی نقشه‌ای طراحی کرد تا بدون اینکه توسط نگهبانان دیده شود از آنها عبور کند.

The movements of this piece of music somehow don't fit together.

حرکات این قطعه موسیقی به نحوی با هم همخوانی ندارند.

Somehow we have to get the information out of him.

به نحوی باید اطلاعات را از او بیرون بکشیم.

We must plough on somehow in spite of all the difficulties.

ما باید به نحوی با وجود تمام سختی ها به کار خود ادامه دهیم.

Jumbo jets somehow lack the glamour of the transatlantic liner.

هواپیماهای غول پیکر به نوعی فاقد جذابیت کشتی‌های فراتلانتیک هستند.

a program that has somehow corrupted your system files.

یک برنامه که به نحوی فایل‌های سیستمی شما را خراب کرده است.

stop wishing that you were somehow different — start to walk tall !.

دیگر نخواهید که به نحوی متفاوت باشید - شروع به ایستادن با اعتماد به نفس کنید!

the broom somehow got tangled up in my long skirt.

به نحوی جارو در دامپای بلند من گره خورد.

With three goals in the first period they had a secure victory, but somehow they lost.

با سه گل در اولین دوره، آنها پیروزی محکم داشتند، اما به نحوی شکست خوردند.

نمونه‌های واقعی

The designing employee intended to get a promotion somehow.

کارمند طراح قصد داشت به نحوی ترفیع بگیرد.

منبع: IELTS Vocabulary: Category Recognition

We'll fix it up somehow or another.

ما آن را به نحوی یا به روش دیگر تعمیر خواهیم کرد.

منبع: A Study in Scarlet by Sherlock Holmes

I have to recoup my costs somehow.

من باید به نحوی هزینه هایم را جبران کنم.

منبع: Lost Girl Season 2

They probably wronged the Riddler's family somehow.

احتمالاً آنها به نحوی خانواده Riddler را مورد ظلم قرار دادند.

منبع: Selected Film and Television News

You need to open that safe somehow.

شما باید به نحوی آن گاوصندوق را باز کنید.

منبع: A Small Story, A Great Documentary

Can we erase those unwanted memories somehow?

آیا می توانیم آن خاطرات ناخواسته را به نحوی پاک کنیم؟

منبع: PBS Fun Science Popularization

Well, we've got to cut down somehow.

خب، ما باید به نحوی کاهش دهیم.

منبع: Grandparents' Vocabulary Lesson

So one or the other, I appreciate it somehow.

بنابراین یکی یا دیگری، من به نحوی قدردانم.

منبع: A Small Story, A Great Documentary

Somehow the old male and female stereotypes no longer fit.

به نحوی کلیشه های قدیمی جنسیتی دیگر مناسب نیستند.

منبع: CET-6 Listening Past Exam Questions (with Translations)

Maybe he used the death of her daughter somehow.

شاید او از مرگ دخترش به نحوی استفاده کرد.

منبع: Sherlock Original Soundtrack (Season 1)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید