splendid

[ایالات متحده]/ˈsplendɪd/
[بریتانیا]/ˈsplendɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. فوق العاده; عالی; درخشان; برجسته.

جملات نمونه

concoct a splendid meal

تهیه یک وعده غذایی عالی

a splendid field of poppies.

زمینی زیبا با گل‌های آفتابگردان

a splendid performance in the examinations.

یک اجرای باشکوه در امتحانات.

a splendid selection of period furniture.

یک انتخاب باشکوه از مبلمان دوره

a splendid view of Windsor Castle.

یک منظره باشکوه از قلعه ویندزور

It was splendid of you to make the offer.

ارائه پیشنهاد از طرف شما بسیار عالی بود.

He wrote a splendid polemic in my favour.

او یک تبادل نظر درخشان به نفع من نوشت.

She gave a splendid rendition of the song.

او یک اجرای باشکوه از آهنگ ارائه داد.

She was arrayed with splendid trappings.

او با زینت‌های باشکوه آراسته شده بود.

Chicago has a splendid waterfront.

شی‌کاگو دارای یک خط ساحلی باشکوه است.

a splendid knock of 117 against Somerset.

یک ضربه عالی 117 در برابر سامرست.

to gave a splendid rendering of the song

اجرای باشکوه آهنگ را ارائه داد

He got a splendid present for her.

او یک هدیه باشکوه برای او گرفت.

The acre of garden is host to a splendid bank of rhododendrons.

جریب باغ میزبان انبوهی از سرخ‌دارها است.

all the pomp and heraldry provided a splendid pageant.

همه شکوه و نشان، یک نمایش باشکوه ارائه داد.

waxing lyrical about his splendid son-in-law.

در مورد داماد باشکوه خود با تحسین شعرگونه صحبت کردن

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید