mediocre

[ایالات متحده]/ˌmiːdɪ'əʊkə/
[بریتانیا]/ˌmidɪ'okɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. میانگین; عادی

جملات نمونه

The movie received mediocre reviews from critics.

فیلم از منتقدان نظرات متوسطی دریافت کرد.

She was disappointed with her mediocre performance in the competition.

او از عملکرد متوسطه‌اش در مسابقه ناامید بود.

The restaurant served mediocre food at high prices.

رستوران غذای متوسطی را با قیمت‌های بالا ارائه می‌داد.

He was stuck in a mediocre job with no room for growth.

او در یک شغل متوسط گیر کرده بود که هیچ فرصتی برای پیشرفت وجود نداشت.

The team's performance was mediocre this season.

عملکرد تیم در این فصل متوسط بود.

The company's sales were mediocre compared to last year.

فروش شرکت در مقایسه با سال گذشته متوسط بود.

She settled for a mediocre relationship because she was afraid of being alone.

او به دلیل ترس از تنهایی با یک رابطه متوسط کنار آمد.

The student's grades were mediocre, but he showed improvement over time.

نمرات دانشجو متوسط بود، اما او در طول زمان پیشرفت نشان داد.

The book was criticized for its mediocre writing style.

کتاب به دلیل سبک نوشتاری متوسط مورد انتقاد قرار گرفت.

Despite his mediocre skills, he managed to complete the project on time.

با وجود مهارت‌های متوسط، او توانست پروژه را به موقع به پایان برساند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید