strained

[ایالات متحده]/streɪnd/
[بریتانیا]/strend/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. تنش‌زا; اجباری; دور از ذهن
v. تنش ایجاد کرد (زمان گذشته و قسمت گذشته)

عبارات و ترکیب‌ها

strained muscles

عضلات کشیده شده

strained relationship

رابطه ملتهب

strained voice

صدای گرفته

strained condition

وضعیت ملتهب

جملات نمونه

there was a strained silence.

لحظه‌ای سکوت آمیز و پرتنش وجود داشت.

a strained expression

یک عبارت مضطرب

Jean's pale, strained face.

چهره رنگ‌پریده و مضطرب Jean.

listen with strained ears

با گوش‌های مصمم گوش کنید.

strained the pulp from the juice.

پالپ را از آبمیوه جدا کرد.

a mule that strained at the lead.

الاغي که به بند کشید.

a bowl of strained peaches.

یک کاسه هلوهای آب گرفته.

a story that strained our credibility.

داستانی که اعتبار ما را به چالش کشید.

The liquid strained easily.

مایع به راحتی آب گرفته شد.

Relations are rather strained at present.

روابط در حال حاضر تا حدودی پرتنش هستند.

he strained her tolerance to the limit.

او صبر او را تا حد نهایی به چالش کشید.

the bear strained at the chain around its neck.

خرس زنجیر دور گردنش را به زور می‌کشید.

she strained the infant to her bosom again.

او دوباره نوزاد را به آغوش خود گرفت.

I put on my strained smile for the next customer.

من لبخند مصمم خود را برای مشتری بعدی به نمایش گذاشتم.

my example may seem a little strained and artificial.

ممکن است مثال من کمی مصمم و مصنوعی به نظر برسد.

strained the sheets over the bed.

ملحفه ها را روی تخت کشید.

The dog strained at its leash.

سگ بند قلاده‌اش را به زور می‌کشید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید