stressed

[ایالات متحده]/strest/
[بریتانیا]/strest/

ترجمه

adj. بیش از حد مضطرب و خسته که نتوانید استراحت کنید.

عبارات و ترکیب‌ها

stressed out

تحت فشار

highly stressed

بسیار مضطرب

stressed about

نگران

feeling stressed

احساس استرس داشتن

stressed voice

صدای مضطرب

stressed eyes

چشمان مضطرب

stressed relationship

رابطه مضطرب

stressed student

دانشجوی مضطرب

stressed worker

کارمند مضطرب

get stressed

تحت فشار قرار گرفتن

جملات نمونه

i'm really stressed about the upcoming exam.

من واقعا در مورد امتحان آینده مضطربم.

she felt stressed after a long day at work.

او بعد از یک روز طولانی کاری احساس استرس کرد.

he's become increasingly stressed since starting his new job.

از زمان شروع شغل جدیدش، او به طور فزاینده ای مضطرب شده است.

the project deadline left the team feeling stressed.

مهلت پروژه باعث شد تیم احساس استرس کند.

try to avoid getting stressed over small things.

سعی کنید از استرس در مورد مسائل کوچک خودداری کنید.

financial problems can make people feel stressed.

مشکلات مالی می تواند باعث شود مردم احساس استرس کنند.

she's stressed about her children's future.

او در مورد آینده فرزندانش مضطرب است.

he's visibly stressed by the situation.

او به طور آشکار تحت تأثیر وضعیت مضطرب است.

don't be stressed if you make a mistake.

اگر اشتباه کردید مضطرب نباشید.

the constant noise made me feel stressed.

سر و صدای مداوم باعث شد من احساس استرس کنم.

it's important to manage stress effectively.

مدیریت موثر استرس مهم است.

she was stressed and couldn't sleep.

او مضطرب بود و نمی توانست بخوابد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید