superfluously abundant
بیش از حد فراوان
superfluously detailed
بیش از حد دقیق
superfluously lavish
بیش از حد مجلل
superfluously ornate
بیش از حد تزئینی
superfluously complex
بیش از حد پیچیده
superfluously verbose
بیش از حد پرحرف
superfluously rich
بیش از حد غنی
superfluously bright
بیش از حد روشن
superfluously sweet
بیش از حد شیرین
superfluously large
بیش از حد بزرگ
he explained the concept superfluously, making it hard to understand.
او مفهوم را به طور غیرضروری توضیح داد و درک آن را دشوار کرد.
adding superfluously detailed information can confuse the reader.
اضافه کردن اطلاعات غیرضروری و دقیق می تواند خواننده را گیج کند.
she decorated the room superfluously, which overwhelmed the space.
او اتاق را به طور غیرضروری تزئین کرد که باعث شد فضا درهم و برهم به نظر برسد.
his superfluously long speech bored the audience.
سخنرانی طولانی و غیرضروری او باعث کسالت مخاطبان شد.
they spent superfluously on decorations for the event.
آنها به طور غیرضروری برای تزئینات رویداد هزینه کردند.
superfluously adding more features can complicate the software.
اضافه کردن غیرضروری ویژگی های بیشتر می تواند نرم افزار را پیچیده کند.
he tends to write superfluously, which detracts from his main point.
او معمولاً به طور غیرضروری می نویسد که باعث می شود از نکته اصلی او دور شود.
superfluously detailed reports can waste valuable time.
گزارش های دقیق و غیرضروری می توانند وقت ارزشمند را تلف کنند.
she often dresses superfluously for casual outings.
او اغلب به طور غیرضروری برای تفریح لباس می پوشد.
his superfluously polite manner made the conversation awkward.
رفتار بیش از حد مؤدبانه او باعث خجالت در گفتگو شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید