inessential

[ایالات متحده]/ɪnɪ'senʃ(ə)l/
[بریتانیا]/'ɪnɪ'sɛnʃəl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. غیر ضروری، غیر اساسی
n. چیزی که اختیاری است

جملات نمونه

Leave inessential equipment behind.

تجهیزات غیرضروری را رها کنید.

In naturalistic novels such inessential things as a minor character’s physiognomy and costume are depicted in minute detail.

در رمان‌های طبیعی‌گرایانه، چیزهای غیرضروری مانند ظاهر و لباس یک شخصیت فرعی جزئی در جزئیات دقیق به تصویر کشیده می‌شوند.

This feature is inessential for the basic functionality of the app.

این ویژگی برای عملکرد اساسی برنامه غیرضروری است.

The inessential details can be left out to focus on the main points.

می‌توان جزئیات غیرضروری را حذف کرد تا بر نکات اصلی تمرکز کرد.

Wearing a hat is inessential on a sunny day.

استفاده از کلاه در یک روز آفتابی غیرضروری است.

The inessential expenses should be cut down to save money.

هزینه‌های غیرضروری باید کاهش یابد تا پول صرفه‌جویی شود.

She packed only the inessential items for the trip.

او فقط وسایل غیرضروری را برای سفر به همراه داشت.

Inessential decorations cluttered the room.

دکوراسیون‌های غیرضروری اتاق را شلوغ می‌کردند.

The inessential information was removed from the report.

اطلاعات غیرضروری از گزارش حذف شد.

The inessential elements were eliminated to streamline the design.

عناصر غیرضروری برای ساده‌سازی طراحی حذف شدند.

He realized that worrying about inessential matters was a waste of time.

او متوجه شد که نگران بودن درباره مسائل غیرضروری اتلاف وقت است.

The inessential characters were written out of the script.

شخصیت‌های غیرضروری از فیلمنامه حذف شدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید