Her absence from the meeting was tellingly conspicuous.
غيبت او در جلسه به طرز چشمگیری قابل توجه بود.
The declining sales figures were tellingly indicative of the company's financial troubles.
کاهش آمار فروش به طور آشکاری نشان دهنده مشکلات مالی شرکت بود.
His silence on the matter spoke tellingly of his guilt.
سکوت او در مورد این موضوع به طور آشکاری از گناه او خبر می داد.
The empty shelves in the store were tellingly alarming.
قفسههای خالی در مغازه به طرز نگرانکنندهای خالی بودند.
The lack of response from the audience was tellingly disappointing.
عدم پاسخ از سوی مخاطبان به طرز ناامیدکنندهای آشکار بود.
The sudden change in his behavior was tellingly strange.
تغییر ناگهانی در رفتار او به طرز عجیبی آشکار بود.
The company's decision to cut employee benefits was tellingly unpopular.
تصمیم شرکت برای کاهش مزایای کارکنان به طرز غیرمحبوبهای آشکار بود.
Her refusal to speak about the issue was tellingly suspicious.
امتناع او از صحبت کردن در مورد این موضوع به طرز مشکوکی آشکار بود.
The lack of progress in the project was tellingly frustrating.
عدم پیشرفت در پروژه به طرز ناامیدکنندهای آشکار بود.
His nervous laughter was tellingly revealing of his anxiety.
خنده عصبی او به طرز آشکاری نشان دهنده اضطراب او بود.
Tellingly, Boeing itself has no plans to go supersonic.
به طرز قابل توجهی، خود بوئینگ هیچ برنامه ای برای رفتن به سمت سرعت صوت ندارد.
منبع: The Economist (Summary)Tellingly, the agony about this can be most potent when we're young.
به طرز قابل توجهی، رنج در مورد این موضوع می تواند زمانی که جوان هستیم، بسیار قوی باشد.
منبع: Cultural DiscussionsMore tellingly, the number of women in the cabinet has fallen from four to one.
به طرز قابل توجهی، تعداد زنان در کابینه از چهار به یک کاهش یافته است.
منبع: The Economist - ComprehensiveTellingly, Mr Gottlieb compares Garbo to two other movie stars: Marilyn Monroe and Meryl Streep.
به طرز قابل توجهی، آقای گوتلیب گاربو را با دو ستاره فیلم دیگر مقایسه می کند: مارلین مونرو و مریل استریپ.
منبع: The Economist (Summary)Tellingly, the person who has so far paid the greatest price for Weinstein's behavior is a woman.
به طرز قابل توجهی، شخصی که تا کنون بیشترین هزینه را برای رفتار وینسنت به پرداخت کرده است، یک زن است.
منبع: TimeIndeed, every feature is more or less tellingly glacial.
در واقع، هر ویژگی به نوعی به طرز قابل توجهی یخی است.
منبع: YosemiteTellingly, the title of Levi Roach's book is " Empires of the Normans" , not " The Norman Empire" .
به طرز قابل توجهی، عنوان کتاب لوی روچ " امپراتوری نورمان ها" است، نه " امپراتوری نورمن ها
منبع: The Economist - ArtsInstead—and tellingly—Mr Buckley's defence of Trumpian greatness depends on attacking others.
در عوض - و به طرز قابل توجهی - دفاع آقای باکلی از عظمت ترامپی به حمله به دیگران بستگی دارد.
منبع: The Economist CultureExpressing himself sparely, he zeroes in on physical details that are tellingly ugly or bluntly unpoetic.
با بیان خود به طور مختصر، او بر روی جزئیات فیزیکی که به طرز قابل توجهی زشت یا به طور آشکاری غیرشاعرانه هستند، تمرکز می کند.
منبع: The Economist CultureSwiss hospitals, the Swiss postal system, Swiss banks, Swiss firefighters, Swiss Ambulances, and most tellingly their official currency is the Swiss Franc.
بیمارستان های سوئیس، سیستم پستی سوئیس، بانک های سوئیس، آتش نشانان سوئیسی، آمبولانس های سوئیسی و به طرز قابل توجهی ارز رسمی آنها فرانک سوئیس است.
منبع: Encyclopedia of Trivia Factsلغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید