thaw

[ایالات متحده]/θɔː/
[بریتانیا]/θɔː/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vi. ذوب شدن، یخ زدایی کردن، کمتر شدید شدن
vt. باعث ذوب شدن، باعث کمتر شدید شدن
n. ذوب، یخ زدایی، هوای گرم.

عبارات و ترکیب‌ها

spring thaw

ذوب بهار

thaw out

ذوب شدن

thawing process

فرآیند ذوب

جملات نمونه

thaw (out) the guests

از مهمانان استقبال گرم به عمل بیاورید

the thaw came yesterday afternoon.

ذوب شدن یخ ها دیروز بعد از ظهر اتفاق افتاد.

a thaw in relations between the USA and the USSR.

وقفه ای در روابط بین ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی.

The ice thawed in the sun.

یخ ها زیر نور خورشید آب شدند.

It thawed early last spring.

در اوایل بهار زودتر از موعد آب شد.

A thaw has set in.

گرم شدن هوا آغاز شده است.

a false thaw in January; the false dawn peculiar to the tropics.

ذوب شدن کاذب در ژانویه؛ سپیده کاذب خاص مناطق استوایی.

the cast thawed the audience into real pleasure.

هنرمندان باعث شدند مخاطبان از خوشی به وجد آیند.

The sun thawed the ice and melted the snow.

آفتاب یخ را آب کرد و برف را آب کرد.

The little girl's smile thawed the angry old man.

لبخند دختربچه خشم مرد پیر را فرو نشاند.

The spring thaw caused heavy flooding.

ذوب بهار باعث سیل شدید شد.

left the frozen turkey out until it thawed; thawed out by sitting next to the stove.

مرغ یخ زده را تا زمانی که آب شد بیرون گذاشتند؛ در کنار اجاق گاز آب شد.

European exporters simply thawed their beef before unloading.

صادرکنندگان اروپایی قبل از تخلیه، گوشت خود را به سادگی ذوب کردند.

she thawed out sufficiently to allow a smile to appear.

او به اندازه‌ای گرم شد که لبخند به لبش بیاید.

He thawed after sitting at a fire for a while.

بعد از نشستن کنار آتش کمی گرم شد.

His shyness thawed under her kindness.

خجالت او در برابر مهربانی او آب شد.

the river thawed and barges of food began to reach the capital.

رودخانه یخ زد و کشتی‌های باری حامل غذا شروع به رسیدن به پایتخت کردند.

Riven began to feel his ears and toes thaw out .

ریون شروع به احساس گرم شدن گوش‌ها و انگشتان پا کرد.

Just give me a minute to thaw out in front of the fire, then we can talk.

فقط یک دقیقه به من فرصت دهید تا کنار آتش گرم شوم، سپس می‌توانیم صحبت کنیم.

نمونه‌های واقعی

There, said he to his sister, I knew it hadn't thawed any.

در آنجا، به خواهرش گفت: می‌دانستم که آب نشده است.

منبع: American Original Language Arts Third Volume

Make sure the turkey is completely thawed before frying, they say.

مطمئن شوید که بوقلمون قبل از سرخ کردن کاملاً آب شده است، آنها می‌گویند.

منبع: VOA Special November 2015 Collection

He thaws out a little-- he's a goner.

او کمی آب می‌شود - او محکوم است.

منبع: Atlantic Empire Season 1

But the recent frosty relations are starting to thaw.

اما روابط سرد اخیر در حال بهبود هستند.

منبع: CNN 10 Student English March 2018 Collection

There's water there, too, just waiting for us to thaw it out and drink it.

آنجا آب هم وجود دارد، منتظر است تا آن را آب کنیم و بنوشیم.

منبع: Crash Course Astronomy

Before adding: " Otherwise he'll come out when it thaws."

قبل از افزودن: " در غیر این صورت او زمانی بیرون می آید که آب شود."

منبع: A man named Ove decides to die.

I thought the spring thaw washed away the soil.

فکر کردم آب شدن بهار خاک را شست.

منبع: TOEFL Listening Preparation Practice

A change of personality at the top should make a thaw easier.

تغییر شخصیت در بالا باید آب شدن را آسان تر کند.

منبع: The Economist (Summary)

It may mark the beginning of a historic thaw.

ممکن است نشان دهنده شروع یک آب شدن تاریخی باشد.

منبع: Listening Digest

All things were thawing, bending, snapping.

همه چیز در حال آب شدن، خم شدن و شکستن بود.

منبع: The Call of the Wild

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید