trailed

[ایالات متحده]/treɪld/
[بریتانیا]/treɪld/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. کشیده یا جابه‌جا شده

عبارات و ترکیب‌ها

trailed behind

عقب ماند

trailed off

کم‌رنگ شد

trailed along

همراه آمد

trailed by

عقب از

trailed out

بیرون رفت

trailed across

از فراز عبور کرد

trailed in

وارد شد

trailed away

دور شد

جملات نمونه

the dog trailed behind its owner during the walk.

سگ در طول پیاده‌روی، پشت سر صاحبش دنبال می‌کرد.

she trailed her fingers through the water.

او انگشتانش را در آب می‌برد.

the smoke trailed from the chimney.

دود از دودکش بیرون می‌رفت.

he trailed off as he realized he was wrong.

وقتی متوجه شد اشتباه می‌کند، حرفش را قطع کرد.

the children trailed behind their parents on the hike.

کودکان در حین پیاده‌روی، پشت سر والدینشان حرکت می‌کردند.

she trailed her scarf in the wind.

او روسری‌اش را در باد رها کرد.

the car trailed behind the bus in traffic.

ماشین در ترافیک پشت اتوبوس حرکت می‌کرد.

the runner trailed the leader by several seconds.

دوچرخه‌سوار چندین ثانیه از رهبر عقب بود.

he trailed his thoughts as he daydreamed.

وقتی غرق در خیال بود، افکارش را دنبال کرد.

the detective trailed the suspect for days.

مامور برای چند روز مظنون را تعقیب کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید