unawareness

بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کمبود آگاهی، کمبود آگاهی از خود، کمبود درک

جملات نمونه

She was in a state of unawareness regarding the new company policy.

او در حالت بی‌خبری نسبت به سیاست جدید شرکت بود.

His unawareness of the consequences led to a serious mistake.

بی‌خبری او از عواقب منجر به یک اشتباه جدی شد.

The lack of training resulted in their unawareness of proper procedures.

کمبود آموزش منجر به بی‌خبری آنها از رویه‌های مناسب شد.

Her unawareness of the cultural norms caused misunderstandings.

بی‌خبری او از هنجارهای فرهنگی باعث سوء تفاهم شد.

The team's unawareness of the deadline led to delays in the project.

بی‌خبری تیم از مهلت مقرر منجر به تاخیر در پروژه شد.

Unawareness of the risks involved can be dangerous in this industry.

بی‌خبری از خطرات احتمالی می‌تواند در این صنعت خطرناک باشد.

Their unawareness of the situation made them vulnerable to manipulation.

بی‌خبری آنها از وضعیت، آنها را در برابر دستکاری آسیب‌پذیر کرد.

Unawareness of the potential dangers can put you at risk.

بی‌خبری از خطرات احتمالی می‌تواند شما را در معرض خطر قرار دهد.

The consequences of his actions were magnified due to his unawareness.

عواقب اقدامات او به دلیل بی‌خبری او تشدید شد.

Unawareness of the local customs can lead to misunderstandings while traveling.

بی‌خبری از آداب و رسوم محلی می‌تواند منجر به سوء تفاهم در هنگام سفر شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید