feel uneasy
احساس ناخوشایندی داشتن
uneasy about
نگران بودن درباره
Don't be uneasy on my behalf.
نگران من نشوید.
feel uneasy about the future
در مورد آینده احساس ناآرامی کنید
fell into a fitful, uneasy sleep.
وارد یک خواب ناآرام و ناراحتکننده شد.
He feels uneasy today.
او امروز احساس ناآرامی میکند.
I am uneasy about this decision.
من در مورد این تصمیم احساس ناآرامی میکنم.
He felt uneasy at acute piercing sound.
او در برابر صدای نافذ شدید احساس ناراحتی کرد.
we spent an uneasy few days filling in time.
ما چند روز ناخوشایند را صرف پر کردن وقت کردیم.
The farmers were uneasy until it finally rained.
تا زمانی که باران نبارید، کشاورزان احساس ناآرامی میکردند.
The nuclear deterrent has maintained an uneasy peace.
بازدارنده هستهای صلح ناخوشایند را حفظ کرده است.
She felt uneasy with her new in-laws.
او با خانواده همسر جدیدش احساس ناآرامی میکرد.
Her disquiet made us uneasy too.
اضطراب او نیز ما را ناراحت کرد.
I had an uneasy feeling that sb. was watching me.
احساس ناخوشایندی داشتم که کسی دارد به من نگاه میکند.
She had an uneasy feeling that they were still following her.
احساس ناخوشایندی داشت که آنها هنوز در حال تعقیب او بودند.
There was one thing that made me very uneasy after hearing what he had said.
یک موضوعی وجود داشت که بعد از شنیدن حرفهایش من را بسیار مضطرب کرد.
They were awed by him and looked at each other in uneasy admiration.
او تحت تأثیر او بودند و با تحسین مضطرب به یکدیگر نگاه میکردند.
Monsieur Gabelle, chief functionary of the place, became uneasy; went out on his house-top alone, and looked in that direction too;
آقای گابل، ارشدترین مقام منطقه، مضطرب شد؛ به تنهایی به پشتبام رفت و به آن سمت نگاه کرد.
But the womans can't excessively use, because of facing chemisette tears, the man is always in fear uneasy, frighten into inaction, the Yao stop one's ears and the Yao absquatulate.
اما زن ها نمی توانند به طور بیش از حد از آن استفاده کنند، زیرا با توجه به اشک های شیمیایی، مرد همیشه در ترس و ناراحتی است، به ترس و ناتوانی کشیده می شود، یاو گوش های خود را می بندد و یاو فرار می کند.
The sudden shift in subject left Davos uneasy. " Sword" ?
تغییر ناگهانی موضوع باعث ناراحتی بیش از حد در داوس شد. "شمشیر"؟
منبع: A Song of Ice and Fire: A Clash of Kings (Bilingual Edition)Luxury and penury have always coexisted there in uneasy tension.
شکوه و فقر همیشه در آنجا در کنار هم با تنش ناخوشاایندی وجود داشته اند.
منبع: The Economist (Summary)He was said to be mentally and physically uneasy at the time.
گفته می شد که در آن زمان از نظر ذهنی و جسمی مضطرب بود.
منبع: CNN Listening Compilation March 2021They were uneasy and very concerned for his welfare.
آنها مضطرب و به شدت نگران سلامتی او بودند.
منبع: New Horizons College English Third Edition Reading and Writing Course (Volume 1)" How did you know" ? Arya demanded, uneasy.
"چگونه فهمیدی؟" آریا با ناراحتی پرسید.
منبع: A Song of Ice and Fire: A Storm of Ice and Rain (Bilingual)" Be quiet" . Griff's voice was uneasy.
"ساکت باش." صدای گریف مضطرب بود.
منبع: A Dance with Dragons: The Song of Ice and Fire (Bilingual Chinese-English)He felt very uneasy, and his heart sank.
او بسیار مضطرب احساس کرد و قلبش فرو افتاد.
منبع: Festival Comprehensive RecordHarry exchanged uneasy looks with Ron and Hermione.
هری نگاه های مضطربانه ای با رون و هرمیون رد و بدل کرد.
منبع: Harry Potter and the Order of the PhoenixI felt uneasy sitting beside the beautiful girl.
من در کنار دختر زیبا احساس ناراحتی می کردم.
منبع: Lai Shixiong Basic English Vocabulary 2000Some powerful Republicans are also uneasy.
برخی از جمهوری خواهان قدرتمند نیز مضطرب هستند.
منبع: VOA Daily Standard February 2019 Collectionلغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید